شاعر اگر سعدی شیرازی است × بافته های من و تو بازی است
نمکی rبرداشت از مطالب شخصی بدون ذکر منبع ممنوع می باشدr Lبه يمن بازگشايي مدارس کم کم بوی مدرسه به مشام می رسد. بوی کلاس, بوی گچ و تخته....... من نمی دونم وقتی اين نسيم سحری می دونه من به اين بو حساسم چرا اينُ به مشامم می رسونه, مگر نه اين است که زندگی بايد کرد, خب بابا چرا نمی ذاريد ما زندگيمونو بکنيم. کم کم داشتيم يه هوايي ميخورديم و اون روی خوب دنيا رو مي ديديم که دوباره پرونده زير بغل عين اين اخراجی ها مسافت بين خونه و مدرسه رو شروع کردم به متر کردن و هر روز به بهانه های جور واجور EFِ شناسنامة بی عکس, نقص پرونده, برگة انتقالی, کسری نمره انضباط و مانند اينها می رفتم و می اومدم اما نبودم گل مدير. اين مشکلات, مال يکي دو سال اخير نيست. اينها از سال هزار و سيصد و سه همزمان با بازگشايي دارالفنون, اولين مدرسة ايران بعد از به پايان رسيدن عمر مکتب خانه ها شروع شد. آقا اصلا همان مکتب خانه و خليفة کلاس(مبصر خودمون) چه کارش بود. اين بزرگترها در جوانی تمام و کمال (با عرض معذرت) حال و حول خود را کرده و حالا چسبيده اند به ما و قربونش برم به کمتراز مهندسی, پزشکی و مانند اينها رضايت نمی دهند آخر همه که نبايد دکتر باشند يکي هم بايد مريض باشد يا نهh. اصلا مگر ما جوانها دل نداريم؟ خب اين هم سرنوشت ماست ديگر... بعد از دوازده سال درس خواندن و رنجيدن, بايد آن را در چهار پنج ساعت امتحان کنکور پس داده و با زور چکش در دانشگاه آزاد, دولتی يا کپنی و ..... شروع کرده به علافی يا با کلاس تر, اخذ تحصيلات عاليه@ و پنج, شش سال تلف کردن عمر گرانمايه.دست آخر عده ای می شوند کهنه شور و عده ای هم در کنار اتباع خارجه با کمال افتخار به شغل شريف کاگری@ و امثال اينها پرداخته و کمی از آرزوی بزرگترها را مبنا بر مهندس شدن بر آورده می کنند. پالبته جوان های ما که به اين مشاغل رضايت نمی دهند و همگی از همان اول طالب نشستن پشت ميزندوآش همان و کاسه همان. همه شان هم با اسناد طلاق,ازدواج, بيماری مادر و .... به طور دائم الشاکی, همه را متهم می کنند و خود را قربانی و دست بازيچة همه کس حتی شورای امنيت می دانند و حال و هوای جوانی را بهانه ای می کنند برای ندانم کاريهايشان. الحق که توجيه خوبی است. يک دسته ازاين جوانان هم که از هر دودنيا آزادند و به قول معروف عاشق شده اند که اگر هوش و هواس داشتند حتما اين را می انداختند گردن سينمای هندوستان. عيبي ندارد عاشقان هر چه بخواهيد بخواهيد خجالت نکشيد. خلاصه اصل موضوع اينکه برادر من , نمايندة شهر خود,شما که داريد بر سر مشکلات وزارت خانه ها و دفاتر دولتی ومسئولانشان نزاع می کنيد و هر روز از حق مسلم و غير مسلم خود دم می زنيدü اگر بخشی از اين انرژي را صرف حل مشکلات مدارس بکنيد, آينده ای روشن و نه چندان دور در انتظار ميهن ماست زيرا همين هفت ساله هايي که چندی پيش,روز اول مدرسه را جشن گرفتند آيندة همين دفاتر و وزارت خانه هايي که شما به هر دليلی سر آن مشاجره می کنيد را می سازند. به فکر مدارسی باشيد که در روستاها با يک نسيم سحری همراه با آرزوهای کوچک بر باد می روند. اصلا مگه نمی گن معلمی شغل انبياست. چرا درس يک معلم بايد فقط محدود به کتاب درسی باشد. انبيا که شيمي و فيزيک درس نمي دادند. اخلاق و معرفت و حقانيت را آموزش ميدادند, چيزي که اين روزها کمتر کسی پيدا مي شه بدونه اينا يعنی چهsss با دنياي صادقانة کودکان روراست باشيد. بچه ها, بچه اند و لايحه و مصوبات نمی شناسند, فکر چاره باشيد. برای خودم نميگويم از ما که گذشت سال ديگه مدرسه رو به خير و ما رو به سلامت. مي ريم و برامون فقط خاطرات ميزهای چوبی ميمونه که بيشتر شبيه لوح يادگاریِ و آرزوی يه بار ديگه نشستن سر کلاس.براي بچه های الان ميگم. خلاصه ما که فقط ميگيم و حرف دلمون ميزنيم, کو گوش شنوا.... O و در آخر اين شعر رو تقديم می کنم به هر کی که اين شعرُ بخونه(اميدوارم شاعرش راضي باشه که تغييرش دادمJ. برای جلب رضايت در دسترس نبود) هی بچه جون گريه نکن ما هممون مثل هميم هر روز که از خواب پا ميشيم کيف کهنه رو بر ميداريم يکي ميره سر کلاس, يکي مي ره تو هپروت يکي که توی دفترِ, يکي ميره دنبال توپ کهنه کيف مدرسه مون تا ظهر روي دوشهای ماست گريه های ته کلاس مثل هميشه بي صداست هر کسی هستی يه دفعه قد بکش از پشت کتاب نمره ها رو ديگه نخون, رها شو از حيلة خواب کاشکي ميشد تو مدرسه ماخودمون باشيم و بس حتی برای امتحان, حتی برای يك نفس تا کی به جای خودمون نمره هامون حرف بزنه تا کی سکوت و امتحان, نقش نمايش منه می خوام همين نمره هارو صحن ديوار بزنم Y مطالب اين بخش منابع متعددی دارد و برداشت آزاد می باشدY Pتيک Pغزل غزل در لغت به معنی عشقبازی و حديث عشق و عاشقی گفتن است و در اصطلاح اشعاری است بر يک وزن و قافيه. تعداد ابيات آن به طور متوسط از 5 تا 12 بيت و گاهی بندرت نوزده و بيست است, لکن کمتر از 5 بيت را می توان غزل ناتمام ناميد. همچنين در غزل تنوع معانی و مفاهيم شرط است. غزل شعری است مستقل و تنها در مضامين عشق و عاشقی و مغازله و بيان شور و حال و عواطف تند و احساسات سرکش عاشقانه سروده نمی شود, بلکه ممکن است دارای مضامين اخلاقی و دقايق حکمت و معرفت و عرفان و جز آن باشد. نمونه ای غزل از سعدی: دعايی گر نمی گويی به دشنامی عزيزم کن که گر تلخ است شيرين است از آن لب هر چه فرمايی قيامت می کنی سعدی بدين شيرين سخن گفتن {مشاهير ادب{ سيد محمد علي جمالزاده سيد محمد علي جمالزاده در سال 1309 در شهر اصفهان به دنيا آمد. پدرش سيد محمد جمال الدين واعظ اصفهانی نام داشت که در اصفهان ساکن بود اما غالبا برای وعظ به شهرهای مختلف سفر می نمود. جمالزاده کودکي را در اصفهان گذرانيد. و بعد از آن که با پدر خود همسفر شده بود در تهران اقامت گزيد. دوازده سال بيشتر نداشت که پدرش او را برای تحصيل به بيروت فرستاد. پدرش در بيروت بود که مجلس را به توپ بستند و اوضاع سياسی ايران دگرگون شد و او خود را مخفيانه خود را به ايران رسانيد که گير عمال دولتی افتاد و به دستور امير افخم حاکم بروجرد به دار آويخته شد. سيد محمد علي برای تحصيلات دانشگاهی در سال1910 ميلادی عازم اروپا شد و تا سال 1911 در لوزان بود و در همان سال به ديژون فرانسه رفت و ديپلم حقوق را از دانشگاه همان شهر اخذ کرد. او از سال 1915 تا سال 1930 در برلن زندگی کرد. مدتی در همان شهر در مجله کاوه کار کرد و پس از تعطيلی آن در سفارت ايران به سرپرستی محصلين ايرانی پرداخت. حدود هشت سال در اين کار بود و پس از آن بازنشسته شد و تا آخر عمر خود را در شهر ژنو گذراند. او در عمر نود و چند ساله اش جمعا سيزده سال در ايران بود. اما در اين مدت با ايران می زيست. کتاب فارسي مي خواند و به دوستان خود در ايران مرتبا نامه می نوشت. خانه اش آراسته به قالی و قلمکار و قلمدان ترمه کرمان و اصفهان و يزد بود. با هموطنان خود نشست و برخاست می نمود. با خاطرات کوتاهي که از ايران داشت دلخوش بود. سالشمار زندگی او را می توان در اين چند سطر بيان کرد: 1309 ق تولد در اصفهان 1321ق آمدن به تهران 1324ق رفتن به بيروت 1910م رفتن به پاريس 1911-1910 تحصيل در لوژان 1914-1912 تحصيل درويژن و ازدواج اول 1922-1915 همکاری با کميته مليون ايرانی و مجله کاوه 1931- 1923 سرپرستی محصلين ايرانی در برلن 1962-1931 عضويت در دفتر بين المللی کار و ازدواج دوم 1997(8نوامبر) در گذشت در ژنو در سن 106 سالگی از آثار او عنوان های زير در خور ذکر است: يکي بود, يکي نبود- اندک آشنايي با حافظ- بانگ نای- طريقة نويسندگی و داستان سرايي و مقالاتی چون : سير و سياحتی در مثنوی- شعرای کاسبکار- رواج بازار شعر و شاعری- و.... Nبرداشت از مطالب شخصي بدون ذکر منبع ممنوع می باشدN سالهادر انتظار ای نجات دهنده عالم بشريت سالهاست دانه های تسبيح مادربزرگم به عشق وصال تو شمرده می شوند. سالهاست که چشمان منتظران به ياد تو می گريند. سالهاست که چهل سحر به عشق چهرة منورت دعای عهد خوانده می شود. سالهاست که هر چهار شنبه به ياد ظهور تو پاهای برهنه به سوی مسجدت روانه می شوند. سالهاست که خورشيد آرزو دارد با تو طلوع کند. سالهاست که باغ زندگی منتظر شکوفا شدن خوشبوترين گلش است. سالهاست که جشن ميلادت بدون ميزبان برگزار می شود. و نو هنوز نيامدی... نيامدی و جواب تسبيح مادربزرگم را ندادي نيامدی و اشکها را از روی گونه های منتظران پاک نکردی نيامدی و چهرة منورت را به روی معاهدان نمايان نساختی نيامدی و پاهای برهنه را با ظهورت مرهم نگذاشتی نيامدی و خورشيد را در طلوع همراهی نکردی نيامدی و باغ زندگی را خوش عطر و بو ننمودی نيامدی و ميهمانان جشن ميلادت را بدون ميزبان گذاشتی نيامدی, نيامدی و هنوز چشم انتظارتيم هنوز به عشق حضورت, منتظريم برای ظهورت هنوز تويی منجی عالم بشريت. êêêêêêêêêê باز غوغا باز غوغا باز ميز و مدرسه باز تخته , باز درس و هندسه بازدادم دست رادردست دوست قلب من تامدرسه همراه همراه اوست باز هم آمد معلم, باز آمد عطر او باز هم آمد کتابش باز آمد درس او درسی ازجنس محبت باصدای برگ پاييز درسی ازشوروصداقت درسی ازعشقی دل انگيز باز هم آمد معلم,بازآمدزنگ انشا مي نويسد روی تخته موضوع امروز ما را *به تماشا سوگند و به آغاز كلام* يا علي گفتيم و عشق آغاز شد. و شايداين است تقدير ما كه اينگونه سر سوزن ذوق خود را بر پردة انظار كشانيم تا شايد با ذوق خود خاموش مدفون نگرديم و علم و ادب گذشتگان را پاس بداريم و بدانيم كه شايد اگر پروين اشعار خود را بر روي جلد بسته هاي سيگار نمي نوشت، اگر سهراب بيماري خود را جدي گرفته و به جاي اينكه شعر گويد نظر اطرافيان را به خود جلب مي كرد و اگر خانوادة نيما به خاطر علاقه اش به ادبيات و بي توجهي نيما به خانواده، در مشقت نبودند شايد تا كنون ارثي از اين آثار براي ما نمانده بود. پس خداوندا تو را شاكريم كه اين توفيق به ما نسل جديد نيزكه فقط از لطف توست دريغ نشد. سلام! نمي دانم توقع شما چقدر است اما من فكر مي كنم كيفيت اين وبلاگ براي نوجواني كه تازه پا به عرصة هنر گذاشته است، خوب كه نه ولي بد نيست (با تشكر ازrasool.hacker) اين وبلاگ و استفاده از فناوري مدرن بهانه اي است براي اينكه هم اشعار ما جايي براي گفتن داشته باشند و هم به معرفي مشاهير ادب، آثار ايشان ،تو ضيحي مختصر در بارة شاخه هاي ادبيات و خلا صه آنچه گفتني است پرداخته شود، با شد كه مورد قبول واقع گردد. با تشكر دالتون عاشق كسي است كه جز معشوق نمي بيند و جز وصل او نمي خواهد و همة سوز و گداز و راز و نيازش رسيدن به كوي اوست. از شبنم عشق خاك آدم گِل شد صد فتنه و شور در جهان حاصل شد سر نَشتَرِ عشق بر رگ روح زدند يك قطره فرو چكيد و نامش دل شد نمي دونم چرا خدا به آدمها دل داد؟اينم نمي دونم كه ظرفيت يك دل چند هزار نفرِ؟ يا اينكه چرا بعضي دلها خصوصي كار مي كنن؟ و اينكه چرا يه دسته دلها به سنگ مي گن برو ما جات واميستيم و بعضي هاشونم شيشه ها رو از رو بردن؟ در بارة تاريخچة دل هم آمار دقيقي ندارم... امّا يه چيزُ خوب مي دونم و اونم اينه كه دل يا راحت تر بگم عشق جايگاه ويژه اي داره، خصوصا توي ادبيات. بسياري از شعرا به خاطر دلشون شعر مي گفتن و به قول گفتني مي سراييدند و حالا ما بايد جور دل اونارو بكشيم براي نمرة قبولي. بيشتر رمانها، داستانها، شعرها و قطعه هاي ادبي مضمون عشقي داره. البته عشق به يك جنس مخالف نه. البته آن هم جاي خود دارد. البته اين نكته را هم اضافه كنم كه متاسفانه در جامعة ما عشق درست تعريف نشده.تا حالا دقت كرديد وقتي يه جوون در هر محيطي به خصوص در كانون گرم خانواده كلمة عشق را بر زبان مياره چطور با لب گزيدن مادر، چشم غرة پدر و« خدا عاقبت جوونا رو بخير كنة» مادر بزرگ روبه رو مي شه. تقصير عشق نيست تقصير بعضي هاست. در اين زمانه معناي عشق به رابطة ناپايدار و بچه گانة دو دوست از جنس مخالف آن هم در كنار خيابان و جديدا هم چت روم هاي ياهو محدود شده در صورتي كه عشق واقعي، عشق خدا و بنده اش هست و عشقي هم كه روي كرة زمين نذير نداره افسانة ليلي و مجنون نه عشق يك مادر به فرزندش هست. بذاريد براتون از جايگاه عشق در ادبيات بگم. فكر كنم بيشتر شما با مثنوي عاشقانة ليلي و مجنون آشنايي داريد، از شاهكار عاشقانة نظامي شاعر قرن ششم و هفتم حرف مي زنم، آنجا كه مجنون از غم عشق ليلي سر به بيابان نهاده و .... در رابطه با جايگاه لاله در ادبيات چه مي دانيد؟ لاله بيشتر در مقام شهيد تعريف شده، در كنار اين چون در ميان گلبرگهاي لاله خط سياهي وجود دارد و چون لاله گل عشق است بسياري از شعرا معتقد بر داغدار بودن آن هستند. البته« عشق به وطن» هم در ادبيات كمرنگ نبوده. براي مثال شعر«نالة مرغ اسير» عارف قزويني نمونه اي از غزلهاي وطني اوست و اعتقاد او به فدا كردن جان براي وطن در اين بيت بيداد مي كند: جامه اي كاو نشود غرق به خون بهر وطن بدر آن جامه كه ننگ تن و كم از كفن است ملك الشعراي بهار هم آزادي خواهي تمام و كمال بوده براي مثال غزل زيباي «مرغ گرفتار». و حتي عشق به زبان مادري. در زمان شوروي كه مردم حق عبادت و صحبت با زبان فارسي را نداشتند، عبيد رجب به طور پنهاني شعر نو «تا هست آدمي، تا هست عالمي» را مي سرايد و در آن در بارة عشق به زبان مادري خود مي گويد: لفظي كه اعتقاد من است و مرا وجود لفظي كه پيش هر سخنم آورد سجود... چون ذره هاي نور بصر مي پرستمش چون شعله هاي نرم سحر مي پرستمش... عشق به خداي متعال و اهل بيت نيز از جايگاه ويژه اي در ادبيات بر خوردار است، طوري كه در مناجات عارفانة خواجه عبدالله انصاري و دعاهاي نعت و تأبيد جويني بيداد مي كند و در شعرهاي سهراب كه خدا را در طبيعتش مي بيند«و خدايي كه در اين نزديكي است،پاي آن كاج بلند» و حتي شاعر پاكستاني اقبال لاهوري كه عاشق اهل بيت بوده و در همين زمينه نيز اشعاري سروده. و در پايان عشق به منجي عالم بشريت حضرت حجت، كه تا ادبياتي هست و شاعري شعري مي سرايد و نويسنده اي قلم مي رقصاند، عشق به او دريغ نشده و نخواهد شد. از مولوي و سعدي و حافظ ديروز تا امين پور و مرحوم آغاسي امروز. همه نام او را زمزمه مي كنند و برترين عشق ها، عشق به اوست. و اما در جامعة امروزي كه كمتر كسي پيدا مي شه كه با عشق آشنايي نداشته باشه، بايد به حقيقي يا مجازي بودن آن به خصوص آن نوعش كه منتهي به ازدواج مي شود حساسيت نشان داد. در بارة عشق مجازي و حقيقي فقط اين را ميگويم كه: در عشق مجازي به هم نگريستن زيباست اما در عشق حقيقي با هم نگريستن زيباست. به عشق حقيقي طرف مقابل فقط مي توان از درخواست هاي او پي برد. و در آخر از مصطفي علي پور اين بيت را برايتان نقل مي كنم: يك رنگي و بوي تازه از عشق بگير پرسوزترين گدازه از عشق بگير درهرنفسي كه مي تپي اي دل من يادت نرود اجازه از عشق بگير نويسنده: خودم اين مطالب نظرات شخصي اينجانب در بارة عشق مي باشد. شايد دل ما ز سنگ آراسته شد هر دم زكسي گفت و دمي فاخته شد غير از درِ تو نيست مرا بارگهي اي آن كه دلم از دل تو ساخته شد از خودم هر چند كه از آينه كمرنگ تر است از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است بشكن دل بينواي ما را اي عشق اين سازشكسته اش خوش آهنگتراست سيد حسن حسيني در اين بخش سعي بر اين است تا كمي هم به دست نوشته هاي خود نمك با كمي پياز داغ رخدادهاي روز اضافه شود و در بعضي مواقع نيز اشعار ديگران به صورت طنز تغيير داده مي شود. شايد در كنار سفرة رنگين ادبي اين وبلاگ، بد نباشه. چه آدمهايي...! چقدر ما آدمهاي بدي هستيم كه هر دارو يا اكتشاف جديدي انجام مي دهيم روي اين موش هاي آزميشگاهي امتحان مي كنيم، مگر آنها چه گناهي كرده ند تقصير خودشان كه نبوده خدا آنها را مانند انسانها آفريده. اگر من يك موش آزمايشگاهي بودم هرروز دعا مي كردم كه كاش يك گربه مي شدم اما موش آزمايشگاهي نه. چقدر ما آدم هاي بدي هستيم كه به خاطر ساختن فيلم هاي كليشه اي و بي سر و ته خودمان از حيوانات بازيگر مي سازيم . اسب ها را مي زنيم زمين و پرنده ها و ماهي هاي زيادي را تلف مي كنيم اگر من يك حيوان بودم باغ وحش را به آرتيست بودن ترجيح مي دادم. چقدر ما آدم هاي بدي هستيم كه يك سيب قرمز را كه كلي صبر كرده تا به تكامل برسد را بي تفاوت گاز مي زنيم، اگر من يك سيب بودم ترجيح مي دادم گنديده بشم تا اينكه برم تو شكم آدم هاي پرخور كه هر چيزي توي شكمشون پيدا ميشه. و چقدر ما آدم هاي بدي هستيم ولي اين دفعه نه به خاطر موش، سيب و پلنگ بلكه به خاطر خودمان. اينكه هر روز مي بينيم كشتار مظلومان را در مقابل سكوت مرگبار موظفان و بي خانمان شدن همنوعانمان. مگر نه اين است كه : بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند چوعضوي به دردآوردروزگار دگر عضوها را نماند قرار توكزمحنت ديگران بي غمي نشايد كه نامت نهند آدمي آيا اگر سعدي در اين زمان مي زيست باز هم اين شعر را مي گفت؟ تيك ü در اين بخش سعي در اين است تا تعاريفي از شاخه ها و انواع نظم و سجع و خلاصه هر آنچه در ادبيات مهم و در خور اهميت است بيان شده تا آشنايي بيشتري با زبان شيرين مادري خود پيدا كنيم. « رمان»ü رمان به داستان بلند نسبت داده مي شود و بر اساس تقليدي از حالات، احساسات و رفتار انسان پايه گذاري شده است. رمان از نظر محتوا به چند بخش تقسيم مي شود: رمان حادثه اي، رمان خيالي، رمان واقعي، رمان پليسي و ... از ميان رمانهاي ايراني ميتوان اين چند اثر را نام برد:« مدير مدرسه» از جلال آل احمد، «همسايه ها» از احمد محمود. رمانهاي خارجي: «بينوايان» اثر ويكتور هوگو، «كنت منت كريستو» اثر الكساندر دوما،« رنه» اثر شاتو بريان. و همچنين در داستانهاي كوتاه نمونه هاي زير در خور ذكر است: «يكي بود، يكي نبود» از جمالزاده، «شهري چون بهشت» از سيمين دانشور يادداشتهاي يك ديوانه» از نيكلاي گوگول روسي، «تاريكي و تبهكار» از آنتوان چخوف. نمونه اي كوتاه از رمان«رنه»: « گويي به همراه برگي كه لحظه اي چند در دل امواج زير و بالا مي رفت و ناپديد مي شد يكي از آرزوهاي من به وادي عدم مي شتافت. توانگري كه ديده بر اموال خود دوخته همچو من از ديدار ماجرايي كه بر برگهاي محبوبم مي گذشت اسير اندوه نمي گردد.» نمونه اي كوتاه از كتاب« يكي بود، يكي نبود» داستان كوتاه درد دل ملا قربانعلي: دست دراز كردم كه دو هزاري را بگيرم كه دو هزاري از دستم افتاد و رفت به طرف حياط. دختر هم خم شد تا دو هزاري را بگيرد و با همان حالت خميدگي رفت به طرف باغچه و چادرش گير كرد به درخت گل سرخي و از سرش افتاد. دختر سر برهنه و خاك بر سر گويان هي سعي مي كرد با دو دست خود صورت از شرم و حيا چون گل بر افروختة خود را بپوشاند.من يكدفعه حقيقتا مثل اينكه خورشيد چشمم را خيره كرده باشد قلبم با كمال شدت بناي زدن گذاشت و بدون آنكه منتظر دو هزاري بشوم از خانه بيرون جستم و در پشت در مثل اينكه حالت غشي به من دست داده باشدبه سكوي خانه تكيه كرده ومدتي با حال خراب همانطور ايستادم..(طالبي برو كتابشُ بخر بقيه اش را بخوان، خيلي توپه) _مشاهير ادب_ «سهراب سپهري» وي در پانزده مهرماه يكهزار و سيصد و هفت در كاشان متولد شد در سال هزارو سيصد و بيست و هفت در دانشكدة هنرهاي زيباي تهران آغاز به تحصيل نمود و در سال هزار و سيصد سي اولين مجموعة اشعار خود را با عنوان «مرگ رنگ» منتشر كرد. در سال هزار و سيصد و سي و دو ليسانس كسب كرده و نشان درجه اول علمي را با رتبة اول اخذ نمود. در سال هزار و سيصد و سي ودو دومين مجوعة اشعار خود را با نام«زندگي خوابها» منتشر كرد.در سال سي و شش به پاريس و لندن سفر نمود و در مدرسة هنرهاي زيباي پاريس نام نويسي كرد. در سال سي و نه جايزةاول هنرهاي زيبا را در يافت نمود.در سالهاي سي و نه و چهل به توكيو وهند سفر كرد. در سال چهل دو مجموعة «آوار آفتاب» و «شرق اندوه» را چاپ و در همان سال در هنركدةهنرهاي تزييني آغاز به تدريس نمود. در سال چهل و سه به هند، پاكستان و افغانستان سفر نمود. در سال چهل و چهار شعر بلند صداي پاي آب را چاپ كرد. در سال چهل و پنج به اروپا سفر كرد و در سال چهل و شش مجموعة جديد خود را با نام حجم سبز چاپ نمود. در سال پنجاه و شش مجموعة هشت كتاب را چاپ كرد. درسال پنجاه و هشت براي درمان بيماري سرطان خون كه مدت ها از آن رنج مي كشيد و از اطرافيان پنهان مي نمود به انگلستان سفر كرد و سرانجام در سال پنجاه و نه در بيمارستان پارس تهران در گذشت و در قرية مشهد اردهال به آرامش ابدي رسيد همانطور كه رو ي سنگ مزارش نوشته شده: به سراغ من اگر مي آييد نرم و آهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من. روحش شاد، يادش گرامي باد. زندگي رسم خوشايندي است كه يك مرغ مهاجر دارد زندگي گل به توان ابديت، زندگي ضرب زمين در ضربان دل ما، زندگي هندسة ساده و يكسان نفسهاست هر كجا هستم باشم آسمان مال من است زندگي... زندگي مي گذرد، روزها تكراري است و من و تو پي يك روز بلند كه در آن زندگي ها جاريست زندگي عشق، خدا، انسان است نه پليدي نه خيانت و نه ظلمي به خودت زندگي مفهومي است كه همه زنده بودن دانند ولي آن مرغ مهاجر گويد زندگي با مرگ است و اگر مرگ نبودت تو چطور زندگي مي كردي و من و آن رز زيبا با هم زندگي را واژه اي مي دانيم كه در آن عشق، خدا، انسان است. ******* صبح زيبا خورشيد خانم مي آد بالا مي گه سلام آي بچه ها مي گه سلام اي كوچولو سلام سلام بزرگترا با نور و با قشنگيش مي آد توي آسمون ماهُ مي ده كنارُ مي گه برو خونتون صبح كه مي شه بچه ها ميآن توي خيابون مي گن سلام به خورشيد سلامي به آسمون ******* 
پيشکش![]()
![]()
زنگ دل ![]()
طبق روال گذشته، برداشت بدون ذكر منبع ممنوع مي باشد ![]()
نمكي ![]()
مطالب اين بخش شخصي و برداشت بدون ذكر منبع ممنوع مي باشد ![]()
مطالب اين بخش منابع متعددي دارد و برداشت آزاد مي باشد

پيشكش ![]()
برداشت از مطالب شخصي بدون ذكر منبع ممنوع مي باشد.
نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت
11:35 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت
11:25 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت
10:49 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت
10:42 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت
11:35 قبل از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت
11:34 قبل از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت
11:30 قبل از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت
11:25 قبل از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت
11:18 قبل از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت
11:9 قبل از ظهر توسط هانیه | |


