تبليغاتX
بافته ها
بافته ها

شاعر اگر سعدی شیرازی است × بافته های من و تو بازی است

خدایا

 

 به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری

 

لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

 

 و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم    

 

  دکتر علی شریعتی

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 8:57 بعد از ظهر توسط هانیه | |

خدایا !

 

زندگی کردن را به من بیاموز

 

چگونه مردن را خود یاد خوهم گرفت

 

 زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم

 

 اما اشک ریختن به من نیاموخت چگونه زندگی

کنم.

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 8:57 بعد از ظهر توسط هانیه | |

توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره 

 

چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره

 

واسه من تنهایی درده درد هیچ کس رو نداشتن

 

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

 

مرده ام در کوچه های بی کسی

 

سنگ قبرم را نمی سازد کسی 

 

سوختم خاکسترم را باد برد

 

بهترین یارم مرا از یاد برد

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 8:56 بعد از ظهر توسط هانیه | |

زندگی شهد گلی است که زنبور زمان می خوردش  آنچه

 

باقی می ماند عسل خاطره هاست.

 

رویش عشق سر آغاز کتاب من و توست   گوش کن این صدای دل

 

 یک بلبل مست  در تمنای گلی است   که به او می گوید تا ابد

 

لحظه به لحظه دل من با همه مستی و شیدایی و عشق  همه تقدیم

 

 تو باد

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 8:55 بعد از ظهر توسط هانیه | |

جک  J                                    

زنگ در خونتم هر کی تو رو بخواد اول باید بیاد منو بزنه.

 

از بم خرابتر نیست....بمتم

 

هنوز آوارای زلزله ی بم جمع نشده بود چند نفر شروع کردن دیوار ساختن  گفتن چرا

همچین میکنین میگن این همه مرده اطلاعیه هاشونو کجا بچسبونیم.

 

 

یارو داشته دستشویی می ساخته   آجر کم می آره  openدرستش می کنه.

 

 

 تا حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با

 

هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون

 

 يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه

 

 دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) . نتيجه

 

 گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزن.

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 8:54 بعد از ظهر توسط هانیه | |

ازدواج به سبک آمریکایی

 

 پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی.

 

پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم.

 

 پدر: اما دختر مورد نظر من دختر بیل گیتس است

 

 پسر: آهان اگر اینطور است قبول است.

 

   پدر به نزد بیل گیتس میرود و میگوید

 

  پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم.

 

  بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز زود است که ازدواج کند.

 

  پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیر عامل بانک جهانی است.

 

  بیل گیتس: اوه که اینطور! در این صورت قبول است.

 

  بالاخره پدر به دیدار مدیر عامل بانک جهانی میرود و میگوید

 

 پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیر عامل سراغ دارم

 

 مدیر عامل: اما من به اندازة کافی معاون دارم.

 

 پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است.

 

 مدیر عامل: اوه اگر اینطور است،باشد.

 

 و معامله بدین ترتیب انجام میشود.

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:51 بعد از ظهر توسط هانیه | |

به مناسبت هفتة معلم #

 

به نام اول معلم عالم

 

 می رسی با دلی از عاطفه ها

 

 مثل بهار

 

تخته را پاک که کردی

 

 آرام

 

 دست هایت را

 

در غبار گچی از مهر و وفا می شویی!

 

 بر دل تخته سیاه

 

 می نویسی از روز، روشنایی، آغاز

 

 و به هر گل، هر غنچه

 

 هدیه ای می بخشی

 

 هدیه ای از خورشید

 

 روشنایی، پرواز.

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط هانیه | |

شعرک

 

عشق عهدیست میان من و دوست

 

عشق مانند شقایق خودروست

 

باز کن پنجره را که سحر در راه است و صدای قدم نور در این

نزدیکی است.

کاش میشد اشک را تهدید کرد

 

مدت   لبخند  را    تمدید  کرد

 

کاش میشد  در  میان  لحظه ها

 

لحظه ی  دیدار  را  نزدیک  کرد

 

در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی

 

ای خدا کاش نیفتد به کسی کار کسی

 

از دوست جدا شدن چه سخت است

 

این بازی سخت سرنوشت است

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط هانیه | |

کاریکلماتور(SMS)ï

هرگزبراي عاشق شدن به دنبال باران و بابونه نباشي گاهي در انتهاي خارهاي يك كاكتوس

 به غنچه اي مي رسي كه ماه را بر لبانت مي نشاند.

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين

 درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنیم.

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف

 بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم

 عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم.

 

به حساب بانکي شما مليونها بوسه عشق واريز کردم شما مي توانيد بطور شبانه روزي از

 

طريق مهر کارت برداشت نمائيد.

 

به من گفتي که دل دريا کن اي دوست همه دريا از آن ما کن اي دوست دلم دريا شد

ودادم به دستت مکش دريا به خون پروا کن اي دوست

 

عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست / عشق آن نيست كه در كنارش باشي

 

 عشق آن است كه به يادش باشي.

وقتي داري فکر مي کني که من دارم فکر مي کنم که تو داري فکر مي کني که من به چي فکر

 مي کنم دلم مي خواد که فکر کني که من به تو فکر مي کنم.

 

بوسه اسم است...چون عمومي است بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدي

بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه

 ضمير است...چون از قيد انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم

 متصل ميکند.

می دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي

 بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

عشق رازي است مقدس . براي کساني که عاشقند ، عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛

اما براي کساني که عشق نمي ورزند ، عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست

.

روزهاي خوب من چه تموم شد همه رفتن در دل خاك/* برام مونده يادگاري فقط اين

 

 چشماي نمناك.

در خواب ناز بودم شبي ديدم كسي در ميزند.. در را گشودم روي او ديدم غم است در

 

 ميزند. اي دوستان بي وفا از غم بياموزيد وفا غم با همه بيگانگي هر شب به من سر ميزند.

 

روزي كه پيك مرگ مرا ميبرد به گور من شب چراغ عشق تو را نيز مي برم عشق تو نور

 

 عشق تو عشق بزرگ تواست خورشيد جاوداني دنياي ديگرم.

 

تو رفته اي بي من تنها سفر كني من مانده ام كه بي تو شب ها سحر كنم تو رفته اي كه

عشق من از سر به در كني من مانده ام كه عشق تو را تاج سر كنم.

 

" هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی داشته باشد باعث اشک

ریختن تو نمیشود "

 

وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو

خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره

 احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني.

 

مرگ هر شب وقتی تنها میشم حس میکنم پیش منی دوباره گریم میگیره انگار تو آغوش

 منی روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه وقتی نیستی پیش من انگار دستات

 تو دستامه قول بده وقتی تنها میشم بیای کنار من شبهای جمعه که میاد بیای سر مزار من !

دوباره باز یاد تو شد زمزمه نبودنم ببین که عاقبت چی شد قصه با تو بودنم.

 

خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را بدانيم و بعد

 مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم.

 

من می دونم که تو خوبی اما می دونم که خيلی خوب نيستی می دونم که دوست دارم اما

مطمئنم که خيلی دوست ندارم می دونم که خيلی قشنگی اما باور دارم که خوشکل تر از تو

 زياد هست می دونم که عاشقتم ولی اگه يکی پيدا بشه می تونم دوباره عاشق بشم اما تو

  نمی دونی که من گاهی ٬بيشتر وقتا٬ هميشه ٬ دلم واست تنگ می شه...

 

آدمای عاشق٬ چشماشمن بستس نميشه فهميد چی تو کلشون می گذره! قصه ی اولين

عشق و عاشقی! يه دروغ بزرگه ازش نپرسی بهتره! شل هی! جدايی خيلی سخته! اين و تو

نمی فهمی. اما حد اقل سعی کن درک کنی...

 

عشقم را نثار تو کردم...اما نپذيرفتی. زندگيم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندی، کاش

 

روزی آن را برگردانی. عشقم را نثار تو کردم...اما نپذيرفتی. عشقم را به تو هديه کردم آن

 

را دور انداختی، کاش روزی آن را به من بر گردانی...

 

گاهی وقت ها سکوت سرشار از چه ناگفته هاییست گاهی وقت نگاه سرشار از فریاد است

 

 ولی فقط لبخند وباز هم لبخند و نمی دانم تا کی باید بخندم؟؟؟

 

 دلم برای نگاهش دوباره لک زده است وبی خیال که عمری به من کلک زده است

 

قمارعشق و این همه شکست تکراری دوباره بی بی دل را حریف تک زده است عجیب

 

علت جیغ مرا نمی فهمند خودش به زخم سکوت لبم نمک زده است ولم کنید که دیگر

 

 نمی توان خفه کرد کسی که حرف دلش را به قاصدک زده است.

 

امشب هوا باراني است. امشب هوا باراني است و من گريه نمي كنم. امشب هوا باراني

 

 است و من نه من امشب مي گريم. شايد دل   گرفته ام،همچو ابر بارني گشايشي از گريه

 شبانه بگيرد. شايد اشكهايم در ميان قطرات باران گم شود. باران اشكهايم را مي شويد.

شايد هيچكس نفهمد كه من گريسته ام. اما نه تو حتماًمي فهمي. فردا كه ببينمت، صفاي

آسمان بهاري دلم را خواهي ديد و به نمناكي هواي دلم پي خواهي برد...

 

فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر

فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:59 بعد از ظهر توسط هانیه | |

بلبل و گل

 

در گلستانی هنگام خزان

 

رهگذر بود یکی تازه جوان

 

صورتش زیبا قامت موزون

 

چهره اش غمزده از سوز درون

 

دلش افسرده ز فرط اندوه

 

با چمن درد دل آغاز نمود

 

این چنین لب به سخن باز نمود:

 

گفت آن دلبر بی مهر و وفا

 

دوش میگفت به جمع رفقا

 

در فلان جشن با دامان چمن

 

هر که خواهد که برقصد بامن

 

از برایم شده ار دل سنگ

 

کند آماده گلی سرخ و قشنگ

 

چه کنم من که در این دشت و دمن

 

گل سرخی نبود وای به من

 

در همانجا به سر شاخه ی بید

 

بلبلی حرف جوان را بشنید

 

دید بیچاره گرفتار غم است

 

سخت افسرده ز رنج و الم است

 

گفت باید دل او شاد کنم

 

 

روحش از قید غم آزاد کنم

 

رفت تا بادیه ها پیماید

 

گل سرخی به کف آرد شاید

 

جست و جو کرد فراوان و چه سود

 

که گل سرخ در آن فصل نبود

 

هیچ گل در همه گلزار ندید

 

جز یکی گلبن گلبرگ سپید

 

گفت ای مونس جان یار قشنگ

 

گل سرخی ز تو خواهم خون رنگ

 

هر چه بایست کنم تسلیمت

 

بهترین نغمه کنم تقدیمت

 

گفت ای راخت دل ای بلبل

 

آنچنانی که تو می خواهی گل

 

قیمتش سخت گران خواهد بود

 

راستش قیمت جان خواهد بود

 

بلبلک کامده بود آنهمه راه

 

بود از محنت عاشق آگاه

 

گفت برخیز که جان خواهم داد

 

شرف عشق نشان خواهم داد

 

گفت گل در سینه بخارم بفشار

 

تا خلد در دل پر خون تو خار

 

از دلت خون چو بر این برگ چکید

 

گل سرخی شود این برگ سپید

 

سرخ مانند شقایق گردد

 

لاله گون چون دل عاشق گردد

 

تا سحر نیز در این شام دراز

 

نغمه ای ساز کن از آن آواز

 

شب هوا خوش همه جا مهتاب است

 

این چنین آب و هوا نایاب است

 

بلبلک سینه ی خود کرد سپر

 

رفت سرمست در آغوش خطر

 

خار آنگل همه تیز و خونریز

 

رفت اندر دل او خاری تیز

 

سینه را داد بر آن خار فشار

 

خون دل کرد بر آن شاخه نثار

 

شد سحر بلبل بی حال و نوا

 

دگر از درد نمی کرد صدا

 

جان به لب سینه و دل چاک زده

 

بال و پر بر خس و خاشاک زده

 

گل به کف در گل و خون غلط زنان

 

سوی ماوای جوان گشت روان

 

عاشق زار در اندیشه ی یار

 

بود تا صبح همانجا بیدار

 

بلبل افتاد به پایش جان داد

 

گل بدان سوخته ی حیران داد

 

هر که میدید گمانش گل بود

 

پاره های جگر بلبل بود

 

سوخت بسیار دلش از غم او

 

ساعتی داشت به جان ماتم او

 

بوسه اش دادو وداعی به نگاه

 

کرد و برداشت گل افتاد براه

 

دلش آشفته بد از بیم و امید

 

رفت تا بر در دلدار رسید

 

بنمودش چو گل خوشبورا

 

دخترک کرد ورانداز او را

 

قد و بالای جوان را نگریست

 

گفت افسوس پزت عالی نیست

 

گرچه دم می زنی از مهر و وفا

 

جامه ات نیست ولی در خور ما

 

پشت پا بر دل آن غمزده زد

 

خنده بر عاشق ماتم زده زد

 

طعنه ها بود به هر لبخندش

 

کرد پرپر گل و دورش افکند

 

وای از عاشقی و بخت سیاه

 

آه از دست پریرویان آه

 

نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط هانیه | |

خودمونی  ”

 

حرفی با شما

 

سلام سلامی بر ساکنان شهر عشق شهری که درست در ساحل دریای هستی واقع شده

 

 و هر لحظه کشتی های خوشبختی در این دریا لنگر دوستی می اندازند. شهری که

 

مبنای زندگی ساکنانش بر عشق و محبت پایه گذاری شده و هر شب چراغ خانه هایشان

 

 از نور پرمایه ی ماه روشن می شود و حرارت قلبهای آنان گرمی خاصی به کلبه هایشان

 

می بخشد فرش آنها زمین خدا و رواندازشان پتوی آبی رنگ که با نقش ستارگان زیبای

 

 آسمانی تزیین شده و بالاخره بالشهای زیر سرشان زانوهای عزیزشان می باشد.

 

سلام سلام به تمامی خوانندگان بد سلیقه ی پدیس. خیلی ممنون از حسن انتخاب شما.

 

نه تعجب نکن دارم با خودتون صحبت می کنم. از این به بعد تصمیم گرفتم بعضی موقع

 

ها مستقیما و بدون واسطه ای مثل شعر با شما صحبت کنم. شاید توی دنیای مجازی

 

کمتر کسی دنبال مطالبی از این قبیل باشه ولی باید اعتراف کرد که نقش ادبیات و مسائل

 

 عشقولانه در هر زمینه ای پررنگ بوده. بیشتر شما مخاطبان هم از دسته ی فعالان در

 

این زمینه اید. جا داره از نظرات اغراق آمیز شما دوستان تشکر کنم. در ضمن جا برای

 

 لینک دوستان هست هر کی طالب بجنبه. به اونهایی هم که خیلی مشتاق شعرهستن

 

مژده WWW.SHERENO.COM  حتما به این آدرس سر بزنید پشیمون نمی شین

 

 حساب زمان از دستتون می ره.

 

خلاصه امیدوارم از .وب من خوشتون بیاد و نظرات سازندتون بهترش بکنه. همتون تو

 

زمینه ی شعر موفق باشید.

 

هی فلانی زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده و کوچک آنهم از دست

 

گرامیتر عزیزی که تو دنیا را جز با او و برای او نمی خواهی من گمانم زندگی

 

 باید همین باشد.                                   با تشکر دالتون N

نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط هانیه | |

کاریکلماتور(SMS)[

 

دنیا سرابی است که هیچ گاه اهلش را سیراب نخواهد کرد.

 

اشکی که در عاشقی ریخته شود از شبنم پاکتر است.

 

وقتی پول حرف می زند حقیقت سکوت می کند.

 

شاید تو واسه دنیا یه نفر باشی اما برای من یه دنیایی.

 

اگه از کنار کبوترا رد شدی و نپریدن بدون آدم حسابت نکردن.

 

اگه این رو خوندی یعنی دوستم داری اگه پاکش کنی عاشقمی اگه جواب بدی دیوونمی

 

 اگه جواب ندی یعنی منو می خوای حالا چی کار می کنی؟

 

دوستی انتخاب کن که دلش اونقدر بزرگ باشه که برای جا شدن تو دلش مجبور نشی

 

خودت کوچیک کنی.

 

عشق چیست؟ 3ثانیه نگاه 3دقیقه خنده 3ساعت صفا 3روز آشنایی 3هفته وفاداری 3ماه

 

 بی قراری 3سال انتظار 30سال پشیمانی.

 

وقتی در زندگی عقلم را تسلیم احساساتم کردم در زندگی ام علامت سوالهایی پیش آمد

 

 که پشت آن هیچ سوالی نبود.

 

جاده آرزوهایم آنقدر دست انداز دارد که برای رسیدن به آنها پشیمان می شوم.

 

من تورو 15 تا دوست دارم 7آسمون 7دریا 1دنیا

 

تو میری و من فقط نگاهت می کنم تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم زیرا بعد از تو یک

 

 عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای دیدنت تنها همین لحظه باقیست.

 

باعشق زمان فراموش می شه و با زمان عشق.

 

.همه چیز و همه کس دوست داشته باش ولی به هیچ چیز و هیچ کس دل نبند.

 

احترام و محبت خرجی ندارد ولی همه چیز را خریداری می کند.

 

بیا دنیا بسازیم نه با دنیا بسازیم.

 

دل تنها کالایی است که شکسته آن قیمتی تر است.

 

پرنده را دوست دارم نه در قفس بوسه را دوست دارم نه در هوس تو را دوست دارم تا

 

آخرین نفس.

 

اتو را چون عاطفه می آورم به کوچه ها شعر و با تمام وجودم ترانه خواهم کرد به و شهر

 

حادثه می آیم و برای ورود دوباره عشق تو را بهانه خواهم کرد

.

کاش می دانستم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست.

 

چشم وقتی زیباست که پر از اشک باشه اشک وقتی زیباست که برای عشق باشه عشق

 

وقتی زیباست که برای تو باشه تو وقتی زیبایی که برای من باشی.

 

کار دنیا بی رحمی است با او درگیر نشو که او کارش را خوب بلد است.

 

شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی تو را با همه گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب

 

 برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.

 

آرزویم آرزوی توست حتی اگر آرزویت مرگ باشد.

 

 الان مدتيه گير كردم بين اين دو ضرب المثل، دارم هنگ ميكنم: بالاخره «جواب ابلهان

 خاموشي است» يا «سكوت علامت رضاست»؟؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 10:48 قبل از ظهر توسط هانیه | |

**خواستگاری خر!**

خري امد به سوي مادر خويش

 بگفت مادر چرا رنجم دهي بيش

 برو امشب برايم خواستگاري

 اگر تو بچه ات رو دوست داري

 خر مادر بگفتا اي پسر جان

 تو را من دوست دارم بيشتر از جان

 ز بين اين همه خرهاي خوشگل

 يکي را کن نشان چون نيست مشکل

 خرک از شادماني جفتکي زد

 کمي عرعر نمود و پشتکي زد

 بگفت مادر به قربان نگاهت

 به قربان دو چشمان سياهت

 خر همسايه را عاشق شدم من

 به زيبايي نباشد مثل او زن

 بگفت مادر برو پالان به تن کن

 برو اکنون بزرگان را خبر کن

 به آداب و رسومات زمانه

 شدند داخل به رسم عاقلانه

 دو تا پالان خريدند پاي عقدش

 به افسار طلا با پول نقدش

 خريداري نمودند يک طويله

 همانطوري که رسم است در قبيله

 خر عاقد کتاب خود گشاييد

 وصال عقد ايشان را نماييد

 دوشيزه خر خانوم آيا رضايي؟

 به عقد اين خر خوش تيپ درآيي

 يکي از حاضرين گفتا به خنده

 عروس خانوم به گل چيدن برفته

 براي بار سوم خر پرسيد

 که خر خانم سرش يکباره چرخيد

خران عرعر کنان شادي نمودند

 به يونجه کام خود شيرين نمودند

 به اميد خوشي و شادماني

 براي اين دو خر در زندگاني

نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 2:8 قبل از ظهر توسط هانیه | |