شاعر اگر سعدی شیرازی است × بافته های من و تو بازی است
سلام به دوستان عزیز اول یه تبریک ویژه به پدیس عزیز (وبلاگم رو میگم)که امروز میشه 3 ساله..شهریور 85 به دنیا اومد...دعا کنید 30 ساله بشه ایشالا بعد هم ممنون از نظرات قشنگتون و استقبالتون از اين تحول امروز با يه شعر نو اومدم..اميدوارم خوشتون بياد و نظر بدين زنجير چون کودکی
قدری به من لبخند ميزد آرام و با
شوری مضاعف از درونش میگفت مينا
يادته اون روزهارو از من دوچرخه
می گرفتی توی کوچه من هم پياده
توی کوچه با تو بودم قدری به من
لبخند می زد در ادامه چشمان پر اشکش
کمی لرزاند من را ياد چه افتادی
علی ؟ هان؟ با تو ام هی میگفت يادت
مانده محسن؟ خنديدم و گفتم
همان دردانه ی مادر لوس ننر هی
بستنی میخورد تعارف نمی زد بی
بخار حتی حالا چرا
ناراحتی چی شد؟ می گفت محسن توی گوشم خواند هر کس که
زنجير کسی را دزدکی برداشت او مال او
خواهد شد و تقدير خواهد خورد من هم که
زنجير تو را دزديده بودم شاد با خود خيالم
بود تو آن من ميشی اما همون
فرداش ،محسن تو گوشت خوند با گريه
برگشتی ، محکم کوبوندی تو سرم سنگو تقدير اگر اين
بود، پس گل بگيرندش ما از محل
رفتيم حالا تو، تو
دانشکده همراه من ميشی اما دوصد
افسوس اين دفعه هم
محسن برنده شد او با تو
خواهد بود تو آن او ميشی من آن اين
تقدير نحس و شوم ديگر برو مينا
باشد! خداحافظ! طفلی علی؛ ای
ساده دل آهسته تر! صبر
کن نه نه برو ! باشد!
خداحافظ اما... اما هنوزم من
دلم باتوست احمق تو يادت
نيست؟ زنجير را من
از تو نستاندم مال خودت باشد يک يادگاری
باشد از من اما چه سود افسوس که چون
کودکی خنگی و کودن آری نفهميدی دلم
با توست ، با زنجير! باشد !
خداحافظ ! احساس می کنم وبم نیاز به یه تحول عظیم داره...یه چیزی شبیه زلزله...راستش دیگه خسته شدم از بس با اسم دالتون مطلب نوشتم و حرف زدم... این اسم مستعار منه و دوستش دارم اما دیگه احساس میکنم وقتشه کم کم خودم باشم..راستش چون تا حالا اسمم و شخصیت مستعاری داشتم این بود که کارا و شعر های جدیم رو نمیذاشتم..حرفای پیش پا افتاده و معمولی میزدم و خلاصه هر چی به ذهنم می رسید رو به وب منتقل کمی کردم که این اصلا منو راضی نمی کنه. اینه که تصمیم گرفتم وب رو از حال و هوای شوخی و روتین خودش در بیارم و بزنم تو فاز جدی و نیمه حرفه ای ...هر وقت کار جدید خوبی داشتم ارائه بدم هر چی که شد ..شعر ،داستان، دست نوشته، اگه نه یه نقدی،معرفی کتابی حرفی، مطلبی و در آخر هم شعر از شعرای عزیز دیگه ،خلاصه نمی خوام دیگه این وضع وبم باشه..از دالتون عزیز هم ممنون که این همه مدت منو همراهی کرد دستش درد نکنه راستش میتونستم این وب رو دیگه بیخیال شم و ولش کنم و بزنم توی کار وب جدید اما دلم نیومد این همه نوشته و خاطره و یادگاری من و دالتون عزیز از بین بره یا طرد و متروک شه. پس مسالمت آمیز و دوستانه با دالتون گل ادامه میدیم..دالتون هنوزم زنده است و سر حال و مثل قبل شاد و شنگول و قطعا گاه گداری قراره حرفایی واسه ی وب داشته باشه در هر صورت؛تولد یا بهتر بگم پا گذاشتن وبم رو به فضایی جدید اعلام می کنم و خودم اولین کسی هستم که تبریک می گم(به کی؟؟؟؟ امروز هم این دو بیتی رو ازم داشته باشین تا بعد...یا علی از قافيه های غزلم سرد شدی می دانم تکرار نکن به من "چرا طرد شدی" می دانم من کودکم و بچه و خام و افسوس آقا به خيال خودتان مرد شدی می دانم




) امیدوارم شما هم از روند جدید وب خوشتون بیاد و راضی باشین
...ممنون
نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت
11:27 قبل از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت
4:52 بعد از ظهر توسط هانیه | |


