شاعر اگر سعدی شیرازی است × بافته های من و تو بازی است
"این یک شعر نو از دالتون" رفته بودم سر حوض تا بگیرم تب ماهی ها را طفلکیها پشت پولک هاشان پنهانند لیک من فهمیدم گربه ی همسایه آب آلوده ی حوض و نه حتی غم بی آبی ، نه هیچ یک درد و غم آنها نیست آه می دانی چیست حوض ماهی ها سقفی از آبی آفاق بسر میدارد و چراغ خورشید صحنه ی پرواز در دریایی که نه سقفی دارد و نه ماهیگیری دلشان می گیرد حق بده خوردن از نور مجاز خورشید پرش نافرجام؛ به خیال پرواز له له ماهی آزادی خواه روی خاک و پایان نه امیدی و پذیرفتن بند و دوباره از نو انقلابی دیگر و همان صحنه ی دردآور مرگ پرواز حوصله می خواهد و نگاهی که به آزادی دریایی خود دوخته اند سلام امیدوارم خوشتون اومده باشه دوستان عزیز با نظراتتون مستفیضمان کنید پیامک..پیامک منتظر باش اما معطل نشو.تحمل کن اما توقف نکن.قاطع باش اما لجباز نباش.صريح باش اما گستاخ نباش.بگو اره اما نگو حتما.بگو نه اما نگو ابدا. بهترين مترجم کسيست که سکوت را ترجمه کند يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم : يه خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي : به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايستادي اگه ديدي کسي محکم بهت لگد زد ناراحت نشو چون خيلي توپي ميدوني بدترين معلم كيه/ زندگي چون اول امتحان ميگيره بعد درس ميده دغدغه هاي يه پسر جوان - کار ندارم - پول ندارم - سربازي نرفتم - ماشين و خونه ندارم - و ... دغدغه هاي يه دختر جوان - لاک ناخنم پاک شده - مهري سرويس طلا خريده - دختر خاله ام ماشين داره - مامان غذاي خوب نمي پزه - عروسکم رو هنوز نخوابوندم - و ... عجب دنياي باحالي من براي سالها مي نويسم سالها بعد که چشمان تو عاشق مي شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود هميشه يکي بود و يکي نبود. اگر منو تو دو برگ بوديم... هنگام خزان ... زودتر از تو ميشكستم و مي افتادم... تا زماني كه تو مي ا فتي... در آ غوشت گيرم كانن سريعترين دوربين دنيا را ساخت .. اين دوربين مي تواند از خانومها در لحظه اي كه دهانشان بسته است عكس بگيرد . امروز چندتا نفس کشيدي 10تا ... 100تا ... 1000تا ... به اندازه همه نفس هايي که تا امروز کشيدي واسم عزيزي تمام گلهاي خوشبوي دنيارو هم به پات بريزم بازم کمه چون پاهات خيلي بو ميده نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدامي کني. ميدوني سردره مطب جراحي پلاستيك چي نوشته؟؟؟؟؟؟...... نوشته لولو تهويل ميگيريم هلو تحويل ميدهيم. وفاي بي وفايان کرده پيرم ، برم يار وفاداري بگيرم ، اگر يار وفاداري نگيرم ، سر قبر وفاداران بميرم. جاده عشق تا اطلاع ثانوي ليز و لغزنده مي باشد از عاشقاني كه قصد سفر در اين جاده را دارند خود را به زنجير محبت و صميميت مجهز كنند. ‹‹ پليس راه عاشقان ›› يه روز يه خره داشته به اسبه با حسرت نگاه مي كرده ميگن چرا با حسرت نگاه ميكني ميگه كاش تحصيلاتمو ادامه داده بودم تو+عشق=زندگي زندگي+تو=ارامش من-تو=ديوونگي عشق+ديوونگي=تو زندگي-تو=مرگ به هم مي رسيم 3 نفر ميشيم . من و تو و شادي . از هم دور ميشيم 4 نفر ميشيم . تو و تنهايي ، من و خاطره . فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو که بشر را اينقدر دوست داري غم را چرا آفريدي؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من که خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد. - روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست در مجلس ختم من گاز اشكآور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند. اينکه من دست خالي به سوي مردم دراز کنم و کسي در آن چيزي نيندازد بدبختي نيست بدبختي اين است که من دست پر به سوي مردم دراز کنم و کسي چيزي از آن برندارد. کشف يافتن سرزمين هاي تازه نيست بلکه ديدن با نگرشي تازه است. جاده خوشبختی در دست تعمیره دور بزن برگرد این اسمش تقدیره (جبران خلیل جبران) شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی روز مادر و میلاد باسعادت حضرت فاطمه ی زهرا(س) مبارک همیشه در خیال من زشعله گرمتر تویی اینم یه شعر از خودم تقدیم به همه ی مادرا ای سرآغاز وجودم مادرم ای تمام تارو پودم مادرم ای که تو سرچشمه ی عشقی و بس تو طلوع بی غروبم مادرم خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه ی انهاست نه وصل ممکن نیست همیشه فاصله ای است دچار باید بود وگرنه زمزمه ی حیرت میان دوحرف حرام خواهد شد و عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند نه صدای فاصله ای که مثل نقره تمیزند و باشنیدن یک هیچ می شوند کدر همیشه عاشق تنهاست... سهراب سپهری خدایا به هر که دوست می داری بیاموز که : عشق از زندگی بهتر است و به هر که دوست تر می داری بچشان که : دوست داشتن از عشق برتر سر مایه های یک دل حرف هایی است که برای نگفتن دارد شگفتا وقتی که بود نمی دیدم وقتی می خواند نمی شنیدم وقتی دیدم که نبود وقتی شنیدم که نخواند با سلام خدمت تمامی خوانندگان بی سلیقه ی پدیس گفتم یه سلامی عرض کنم نگید نویسنده ی بلامعارضه ۱- اولا اینقدر نظرات عشقولانه و جیگر میگری ندید از انتقادات سازنده ی شما یا تعریفاتتون ۲- بنده دانشجوی امیر کبیر یا خواجه کبیر داریوش کبیر و حتی روستای علی آباد نیستم. ممنون از حضور پر گرم و با حرارت شما وای سوختم اس ام اس به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد . و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مرگ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگرعشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگرعشق نيست چرا عاشقيم؟:-؟؟ عشقم را در پستوی خانه نهان نکردم چون راز دلم در چشمانم پیدا بود مرا به گناه نشستن نزد زیبارویی دستبند زدن گفتند که چرا عاشقی؟ گفتند که شعله ای در دلت داری گفتند که آتش گناه است و تو آتشی در دل داری دهانت را می بویند مبا دا گفته باشی دوستت دارم دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد روزگار غریبیست نازنین باشی هر وقتی شما خواستی تغییر بدی روشنایی رو بخاطر داشته باش من بهترین شبها رو برات ارزو کردم مثل یه شاعرکه به قلم نیاز داره من به تو نیاز دارم مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني خشکيده....... تو را به روز اول بار ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه....... تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز رفتنت....... تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... تنهايم مگذار ديگر هم متعدي بوسه حرف تعجب است چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه ضمير است چون از قيد انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است چون 2 نفر را به هم متصل ميکند ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد بزرگترين سرمايه: دوست... بزرگترين اسرار: صداقت... بزرگترين افتخار: عاشق شدن... بزرگترین هنر زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است قلبم تورو اذیت کنه... محکمي نيست. بگو با ديگران بوديم و رفتيم کوتاه ترين فاصله براي گفتن دوست دارم فقط يه لبخنده . . . . . . . . . . . نيشتو ببند. هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببیننت و حسودیشون بشه که ماهشون مال منه . اولین چیزی که بهش دل بستم تو بودی ... بی تو آرومو قرار نداشتم گریه میکردم من فقط تورو می خواستم نه چیزه دیگه ای می دونستم که بی تو خوابم نمی بره ............دوستت دارم پستونک. زندگي اجبار است مرگ اخطار است دوستي فقط يکبار است اما جدايي بسيار است. اس ام اس های عاشقانه! خرج كن ولي اصراف نكن. عاشق شو ولي ديوانگي نكن. اسوده باش ولي بيخيالي نكن . حرف بزن ولي وراجي نكن. دوستت دارم........... ولي پررو نشو دورت تا کسی دستش به گل من نرسه انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي میگن درخت میگفت که دیگه وقت تعویض فصله موقع ریزش برگ های خشکه ولی من می دونم که همش بهونه بوده درخت از برگ های خشکیده خسته بوده او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد محبت 4-عاطفه و احساس 5-دوستی 6-خواستن 7-بوسه 8-ازدواج 9-زندگی 10-مرگ!!! نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش خدایا ! زندگی کردن را به من بیاموز چگونه مردن را خود یاد خوهم گرفت زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک ریختن به من نیاموخت چگونه زندگی کنم. خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم دکتر علی شریعتی توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره ¶ چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره واسه من تنهایی درده درد هیچ کس رو نداشتن هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن مرده ام در کوچه های بی کسی سنگ قبرم را نمی سازد کسی سوختم خاکسترم را باد برد بهترین یارم مرا از یاد برد زندگی شهد گلی است که زنبور زمان می خوردش آنچه باقی می ماند عسل خاطره هاست. رویش عشق سر آغاز کتاب من و توست گوش کن این صدای دل یک بلبل مست در تمنای گلی است که به او می گوید تا ابد لحظه به لحظه دل من با همه مستی و شیدایی و عشق همه تقدیم تو باد به مناسبت هفتة معلم # به نام اول معلم عالم می رسی با دلی از عاطفه ها مثل بهار تخته را پاک که کردی آرام دست هایت را در غبار گچی از مهر و وفا می شویی! بر دل تخته سیاه می نویسی از روز، روشنایی، آغاز و به هر گل، هر غنچه هدیه ای می بخشی هدیه ای از خورشید روشنایی، پرواز. شعرک عشق عهدیست میان من و دوست عشق مانند شقایق خودروست باز کن پنجره را که سحر در راه است و صدای قدم نور در این نزدیکی است. کاش میشد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد کاش میشد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی ای خدا کاش نیفتد به کسی کار کسی از دوست جدا شدن چه سخت است این بازی سخت سرنوشت است کاریکلماتور(SMS)ï هرگزبراي عاشق شدن به دنبال باران و بابونه نباشي گاهي در انتهاي خارهاي يك كاكتوس به غنچه اي مي رسي كه ماه را بر لبانت مي نشاند. دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنیم. موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم. به حساب بانکي شما مليونها بوسه عشق واريز کردم شما مي توانيد بطور شبانه روزي از طريق مهر کارت برداشت نمائيد. به من گفتي که دل دريا کن اي دوست همه دريا از آن ما کن اي دوست دلم دريا شد ودادم به دستت مکش دريا به خون پروا کن اي دوست عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست / عشق آن نيست كه در كنارش باشي عشق آن است كه به يادش باشي. وقتي داري فکر مي کني که من دارم فکر مي کنم که تو داري فکر مي کني که من به چي فکر مي کنم دلم مي خواد که فکر کني که من به تو فکر مي کنم. بوسه اسم است...چون عمومي است بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدي بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه ضمير است...چون از قيد انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل ميکند. می دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم عشق رازي است مقدس . براي کساني که عاشقند ، عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛ اما براي کساني که عشق نمي ورزند ، عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست . روزهاي خوب من چه تموم شد همه رفتن در دل خاك/* برام مونده يادگاري فقط اين چشماي نمناك. در خواب ناز بودم شبي ديدم كسي در ميزند.. در را گشودم روي او ديدم غم است در ميزند. اي دوستان بي وفا از غم بياموزيد وفا غم با همه بيگانگي هر شب به من سر ميزند. روزي كه پيك مرگ مرا ميبرد به گور من شب چراغ عشق تو را نيز مي برم عشق تو نور عشق تو عشق بزرگ تواست خورشيد جاوداني دنياي ديگرم. تو رفته اي بي من تنها سفر كني من مانده ام كه بي تو شب ها سحر كنم تو رفته اي كه عشق من از سر به در كني من مانده ام كه عشق تو را تاج سر كنم. " هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی داشته باشد باعث اشک ریختن تو نمیشود " وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني. مرگ هر شب وقتی تنها میشم حس میکنم پیش منی دوباره گریم میگیره انگار تو آغوش منی روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه وقتی نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه قول بده وقتی تنها میشم بیای کنار من شبهای جمعه که میاد بیای سر مزار من ! دوباره باز یاد تو شد زمزمه نبودنم ببین که عاقبت چی شد قصه با تو بودنم. خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را بدانيم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم. من می دونم که تو خوبی اما می دونم که خيلی خوب نيستی می دونم که دوست دارم اما مطمئنم که خيلی دوست ندارم می دونم که خيلی قشنگی اما باور دارم که خوشکل تر از تو زياد هست می دونم که عاشقتم ولی اگه يکی پيدا بشه می تونم دوباره عاشق بشم اما تو نمی دونی که من گاهی ٬بيشتر وقتا٬ هميشه ٬ دلم واست تنگ می شه... آدمای عاشق٬ چشماشمن بستس نميشه فهميد چی تو کلشون می گذره! قصه ی اولين عشق و عاشقی! يه دروغ بزرگه ازش نپرسی بهتره! شل هی! جدايی خيلی سخته! اين و تو نمی فهمی. اما حد اقل سعی کن درک کنی... عشقم را نثار تو کردم...اما نپذيرفتی. زندگيم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندی، کاش روزی آن را برگردانی. عشقم را نثار تو کردم...اما نپذيرفتی. عشقم را به تو هديه کردم آن را دور انداختی، کاش روزی آن را به من بر گردانی... گاهی وقت ها سکوت سرشار از چه ناگفته هاییست گاهی وقت نگاه سرشار از فریاد است ولی فقط لبخند وباز هم لبخند و نمی دانم تا کی باید بخندم؟؟؟ دلم برای نگاهش دوباره لک زده است وبی خیال که عمری به من کلک زده است قمارعشق و این همه شکست تکراری دوباره بی بی دل را حریف تک زده است عجیب علت جیغ مرا نمی فهمند خودش به زخم سکوت لبم نمک زده است ولم کنید که دیگر نمی توان خفه کرد کسی که حرف دلش را به قاصدک زده است. امشب هوا باراني است. امشب هوا باراني است و من گريه نمي كنم. امشب هوا باراني است و من نه من امشب مي گريم. شايد دل گرفته ام،همچو ابر بارني گشايشي از گريه شبانه بگيرد. شايد اشكهايم در ميان قطرات باران گم شود. باران اشكهايم را مي شويد. شايد هيچكس نفهمد كه من گريسته ام. اما نه تو حتماًمي فهمي. فردا كه ببينمت، صفاي آسمان بهاري دلم را خواهي ديد و به نمناكي هواي دلم پي خواهي برد... فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا بلبل و گل در گلستانی هنگام خزان رهگذر بود یکی تازه جوان صورتش زیبا قامت موزون چهره اش غمزده از سوز درون دلش افسرده ز فرط اندوه با چمن درد دل آغاز نمود این چنین لب به سخن باز نمود: گفت آن دلبر بی مهر و وفا دوش میگفت به جمع رفقا در فلان جشن با دامان چمن هر که خواهد که برقصد بامن از برایم شده ار دل سنگ کند آماده گلی سرخ و قشنگ چه کنم من که در این دشت و دمن گل سرخی نبود وای به من در همانجا به سر شاخه ی بید بلبلی حرف جوان را بشنید دید بیچاره گرفتار غم است سخت افسرده ز رنج و الم است گفت باید دل او شاد کنم روحش از قید غم آزاد کنم رفت تا بادیه ها پیماید گل سرخی به کف آرد شاید جست و جو کرد فراوان و چه سود که گل سرخ در آن فصل نبود هیچ گل در همه گلزار ندید جز یکی گلبن گلبرگ سپید گفت ای مونس جان یار قشنگ گل سرخی ز تو خواهم خون رنگ هر چه بایست کنم تسلیمت بهترین نغمه کنم تقدیمت گفت ای راخت دل ای بلبل آنچنانی که تو می خواهی گل قیمتش سخت گران خواهد بود راستش قیمت جان خواهد بود بلبلک کامده بود آنهمه راه بود از محنت عاشق آگاه گفت برخیز که جان خواهم داد شرف عشق نشان خواهم داد گفت گل در سینه بخارم بفشار تا خلد در دل پر خون تو خار از دلت خون چو بر این برگ چکید گل سرخی شود این برگ سپید سرخ مانند شقایق گردد لاله گون چون دل عاشق گردد تا سحر نیز در این شام دراز نغمه ای ساز کن از آن آواز شب هوا خوش همه جا مهتاب است این چنین آب و هوا نایاب است بلبلک سینه ی خود کرد سپر رفت سرمست در آغوش خطر خار آنگل همه تیز و خونریز رفت اندر دل او خاری تیز سینه را داد بر آن خار فشار خون دل کرد بر آن شاخه نثار شد سحر بلبل بی حال و نوا دگر از درد نمی کرد صدا جان به لب سینه و دل چاک زده بال و پر بر خس و خاشاک زده گل به کف در گل و خون غلط زنان سوی ماوای جوان گشت روان عاشق زار در اندیشه ی یار بود تا صبح همانجا بیدار بلبل افتاد به پایش جان داد گل بدان سوخته ی حیران داد هر که میدید گمانش گل بود پاره های جگر بلبل بود سوخت بسیار دلش از غم او ساعتی داشت به جان ماتم او بوسه اش دادو وداعی به نگاه کرد و برداشت گل افتاد براه دلش آشفته بد از بیم و امید رفت تا بر در دلدار رسید بنمودش چو گل خوشبورا دخترک کرد ورانداز او را قد و بالای جوان را نگریست گفت افسوس پزت عالی نیست گرچه دم می زنی از مهر و وفا جامه ات نیست ولی در خور ما پشت پا بر دل آن غمزده زد خنده بر عاشق ماتم زده زد طعنه ها بود به هر لبخندش کرد پرپر گل و دورش افکند وای از عاشقی و بخت سیاه آه از دست پریرویان آه کاریکلماتور(SMS)[ دنیا سرابی است که هیچ گاه اهلش را سیراب نخواهد کرد. اشکی که در عاشقی ریخته شود از شبنم پاکتر است. وقتی پول حرف می زند حقیقت سکوت می کند. شاید تو واسه دنیا یه نفر باشی اما برای من یه دنیایی. اگه از کنار کبوترا رد شدی و نپریدن بدون آدم حسابت نکردن. اگه این رو خوندی یعنی دوستم داری اگه پاکش کنی عاشقمی اگه جواب بدی دیوونمی اگه جواب ندی یعنی منو می خوای حالا چی کار می کنی؟ دوستی انتخاب کن که دلش اونقدر بزرگ باشه که برای جا شدن تو دلش مجبور نشی خودت کوچیک کنی. عشق چیست؟ 3ثانیه نگاه 3دقیقه خنده 3ساعت صفا 3روز آشنایی 3هفته وفاداری 3ماه بی قراری 3سال انتظار 30سال پشیمانی. وقتی در زندگی عقلم را تسلیم احساساتم کردم در زندگی ام علامت سوالهایی پیش آمد که پشت آن هیچ سوالی نبود. جاده آرزوهایم آنقدر دست انداز دارد که برای رسیدن به آنها پشیمان می شوم. من تورو 15 تا دوست دارم 7آسمون 7دریا 1دنیا تو میری و من فقط نگاهت می کنم تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم زیرا بعد از تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای دیدنت تنها همین لحظه باقیست. باعشق زمان فراموش می شه و با زمان عشق. .همه چیز و همه کس دوست داشته باش ولی به هیچ چیز و هیچ کس دل نبند. احترام و محبت خرجی ندارد ولی همه چیز را خریداری می کند. بیا دنیا بسازیم نه با دنیا بسازیم. دل تنها کالایی است که شکسته آن قیمتی تر است. پرنده را دوست دارم نه در قفس بوسه را دوست دارم نه در هوس تو را دوست دارم تا آخرین نفس. اتو را چون عاطفه می آورم به کوچه ها شعر و با تمام وجودم ترانه خواهم کرد به و شهر حادثه می آیم و برای ورود دوباره عشق تو را بهانه خواهم کرد . کاش می دانستم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست. چشم وقتی زیباست که پر از اشک باشه اشک وقتی زیباست که برای عشق باشه عشق وقتی زیباست که برای تو باشه تو وقتی زیبایی که برای من باشی. کار دنیا بی رحمی است با او درگیر نشو که او کارش را خوب بلد است. شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی تو را با همه گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم. آرزویم آرزوی توست حتی اگر آرزویت مرگ باشد. الان مدتيه گير كردم بين اين دو ضرب المثل، دارم هنگ ميكنم: بالاخره «جواب ابلهان خاموشي است» يا «سكوت علامت رضاست»؟؟؟؟ تمامی مطالب این وبلاگ برگرفته از منابع متعدد می باشد و هیچ گونه جنبه ی شخصی ندارد ^ کمک می خواهم مانده ام در شب این جاده کمک می خواهم کوله از شانه ام افتاده کمک می خواهم روزگاریست که آن سوی دعایم خالیست محض روی گل سجاده کمک می خواهم مانه ام با خود و این عشق زمینی که خدا به من سر به هوا داده کمک می خواهم ردپاهای مرا از دهن خاک بگیر یک نفس مانده به فریاد کمک می خواهم عاشقی معترفم جرم بزرگیست ولی اتفاقیست که افتاده کمک می خواهم فرهاد صفاریان شعرک{ کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد حسنت به هزار جلوه آراسته است زیبایی ات از رونق گل کاسته است من آنچه دل توخواست هرگز نشدم ما تو همانی که دلم خواسته است بگو آیا به یاد من دمی سر میکنی یا نه؟ تو هم یادی زپرواز کبوتر می کنی یا نه؟ دل من تشنه و خواهان یک جرعه نگاه تو مرا در چشمه چشمت شناور می کنی یا نه؟ نوشتم نام زیبای تو را در صفحه قلبم تو آیا اسم من را ثبت قلبت می کنی یا نه؟ هنوزم انتظار و انتظار است هنوزم دل به سینه بی قرار است هنوزم خواب می بینم به شبها همان مردی که براسبی سواراست همان مردی که آیدجمعه روزی و این پایان خوب انتظار است حاضر جوابی فرهادÿ در آوردندش از در چون یکی کوه دل و جانی به زیر کوه اندوه ملک فرمود تا بنواختندش به هر گامی نثاری ساختندش به هر نکته که خسرو ساز می داد جوابی هم به نکته باز می داد نخستین بار گفتش کز کجایی؟ بگفت از دار ملک آشنایی بگفت آنجازصنعت د رچه کوشند؟ بگفت انده خرند و جان فروشند بگفتا جان فروشی از ادب نیست بگفت از عشقبازان این عجب نیست بگفت ازدل شدی عاشق بدین سان؟ بگفت از دل تو می گویی من از جان بگفتا عشق شیرین بر تو چون است بگفت از جان شیرین آن فزون است بگفتا دل زمهرش کی کنی پاک؟ بگفت آنگه که باشم خفته در خاک بگفتا گر خرامی در سرایش بگفت اندازم این سر زیر پایش بگفتا رو صبوری کن در این درد بگفت از جان صبوری چون توان کرد بگفت او آن من شد زو مکن یاد بگفت این کی کند بیچاره فرهاد چو عاجز گشت خسرو در جوابش نیامد بیش پرسیدن صوابش به یاران گفت کز خاکی و آبی دیداری در تنهاییS ای سفر کرده من جای تو خالی باز با خاطره ها پای در این خانه نهادم بی تو این خانه غم آباد زمانه است هر کجا می نگرد دیده آلوده به اشکم از تو و رنج تو و یاد تو بسیار نشانه است خانه خلوت و غربت زده ام سخت غمین است اینک این سایه من با غم تو خاک نشین است ای خانه جاوید تو آباد ندانی که من از دوری تو خانه خرابم بی تو خود باخته ای خاک نشین نقش بر آبم دست افشانده ز جان در پی تو پابرکابم آمدم حال تو را از درو دیوار بپرسم آمدم باز در این کلبه که با دولت اشکی هاله گرد غم از چهره هر پرده بروبم آمدم تا که به هر بوته سرشکی بفشانم آمدم تا که به خود زهر خرابی بچشانم آمدم عکس تو را پیش نگاهم بنشانم آمدم تا که بجای تو در این خانه اندوه بمانم آمدم تا که بیاد تو شبی زار بگریم آمدم تا که بجای تو به رخساره گلها گل اشکی بفشانم آبی از دیده ببارم مهدی سهیلی (با تصرف) کاریکلماتور(SMS)J به آسمون نگاه کن دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه به اونی که کم نورتر قانع باش چون ستاره پرنور مال همه است و همه نگاش می کنن. شعله گفت کاش به شمعدان می رسیدم شمع بدون اینکه حرفی بزنه ذره ذره آب شد تا شعله به آرزویش برسد. اگه احساس کردی گناه یکی اونقدر بزرگ که قابل بخشش نیست بدون او گناه نیست که خیلی بزرگه این قلبه تو که خیلی کوچیکه. محبت مثل سکه می مونه که اگه بیفته توی قلک قلب نمی شه درش آورد اگه بخوای درش هم بیاری باید اونو بشکنی. هنر شمشیر اینه که یکی رو دوتا می کنه و هنر عشق اینه که دو تا رو یکی می کنه. بخشندگی از گل بیاموز چون حتی کف کفش کسی رو که لهش میکنه رو هم خوشبو می کنه. من چهار چیز خیلی دوست دارم: تو آسمون خدارو تو زمین خودم تو خودم قلبم تو قلبم تورو. کاش سه کلمه توی دنیا وجود نداشت: غرور عشق دروغ. اونوقت هیچ کس از روی غرورش به عشقش به دروغ نمی گفت. غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری بشکن اما به خاط غرورت قلب کسی که دوستت داره نشکن. غربت' روزگاری رفت و من در هر زمان آزمودم رنج «غربت» را بسی درد «غربت» میگدازد روح را جز «غریب» این را نمی داند کسی هست «غربت» گونه گون در روزگار محنت «غربت» بسی مرگ آور است از هزاران «غربت» اندوه خیز از آتش عشقت در و دیوار بسوزد بیچاره دل از حسرت دیدار بسوزد ای پیرهن ازشعله به تن کرده روانیست این خرمن غمخورده دگر بار بسوزد از آتش تو زنده نخواهد شد و افسوس ققنوس ترانه به دگر بار بسوزد آن هیمه عشق است که فواره کشیدست از وسوسه یار که تا یار بسوزد این کلبه ازآن صاعقه ویران شده دیگر ترسم که دلت در پس آواز بسوزد ابراهیم کشاورز شنیدستم که مجنون دل افکار چو شد از مردن لیلی خبردار گریبان چاک زد با آه و افغان به شوی تربت لیلی شتابان در آنجا کودکی دید ایستاده به سر عمامه مشکی نهاده سراغ تربت لیلی از او جست پس آن کودک به آشفت و به او گفت که ای مجنون تو را گر عشق بودی زمن کی این تقاضا می نمودی برو در این بیابان جست و جو کن زهرخاکی کفی بردار و بو کن زهر خاکی که بوی عشق بر خاست یقین دار تربت لیلی همانجاست بهار آمد جوانی را پس از پیری زسر گیرم کنار یار بینشینم ز عمر خود ثمر گیرم به گلشن باز گردم با گل و گلبن در آمیزم به طرف بوستان دلدار مهوش را به بر گیرم خزان و زردی آن را نهم در پشت سر روزی که در گلزار جان از گلعداز خود خبر گیرم پرو بالم که دردی از غم دلدار پرپر شد به فروردین به یاد وصل دلبر بال و پر گیرم به هنگام خزان در این خراب آباد بنشینم بهار آمد که بهر وصل او بار سفر گیرم اگر ساقی از آن جامی که بر عشاق افشاند بیفشاند به مستی از رخ او پرده بر گیرم غزل عارفانه از امام خمينی(ره) دل من دل من يه روز به دريا زد و رفت پشت پــا بـه رسـم دنيـا زد و رفت پـاشنه ي كفش فرار رو ور كشيد آسـتـيـن هـمّـتـو بـالا زد ورفــت رفت رفت دفـتـر گـذشـتـه هـا رو پـاره كـرد نـامـه ي فـردا ها رو تا زد و رفت و رفت رفت و رفـت و رفت آهای مردوم کوشا بلند شید جامه پوشا شروع کنید حیات با یک سال جدید شب تنهایی خوب سهراب سپهری گوش کن, دورترین مرغ جهان می خواند. شب سلیس است و یکدست و باز شمعدانی ها و صدا دارترین شاخه فصل ماه را می شنوند. گوش کن جاده صدا می زند از دور قدم های تو را چشم تو زینت تاریکی نیست پلک ها را بتکان کفش به پا کن و بیا و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روی کلوخی بنشیند با تو و مزامیر شب اندام تو را مثل یک قطعه آواز به خود جذب کند پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت: بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است. %زنگ دل سنگ صبور ( محسن چاوشی) رفیق من سنگ صبور غم هام به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم مجنونم دل زده از لیلی ها خیلی دلم گرفته از خیلی ها نمونده از جوونی هام نشونی پیر شدم پیر تو ای جوونی تنهای بی سنگ صبور خونة سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست اگر چه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد اما تو کوه درد باش فقط بیا و مرد باش اگر بیای همونجوری که بودی کم میارن حسودا از حسودی صدای سازم همه جا پر شده هر کی شنیده از خودش بی خود اما خودم پر شدم از گلایه هیچی ازم نمونده به جز یه سایه سایه ای که خالی از عشق و امید همیشه محتاج به نور خورشید تنهای بی سنگ صبور خونة سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست اگر چه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد اما تو کوه درد باش فقط بیا و مرد باش امشب امشب دلم برای خدا تنگ می شود/ من شیشه می شوم و دعا سنگ می شود/پای گریز از هوس کجاست/دارم ولی میان ره لنگ می شود/بین خدا و من قدمی بیشتر نبود/افسوس حجم فاصله فرسنگ می شود/ امشب شمار رکعتم از خاطرم گریخت/آدم عجب وقیح به نیرنگ می شود. گمان کردم که بامن همدل وهمدین وهمدردی به دردی باتوپیوستم ندانستم که نامردی شبی پرسیدمش با بی قراری به غیر از من کسی را دوست داری دو چشمش از خجالت بر هم افتاد میان گریه هایش گفت آری %زنگ دل هرنفس آوازعشق میرسد ازچپ وراست مابه فلک می رویم عزم تماشاکه راست ما به فلک بوده ایم، یار ملک بوده ایم بازهمان جارویم جمله که آن شهرماست خود زفلک برتریم، وز ملک افزونتریم زین دو چرا نگذزیم منزل ما کبر یاست بخت جوان یار ما، دادن جان کار ما قافله سالار ما ، فخر جهان مصطفی است از مه او مه شکافت، دیدن او بر نتافت ماه چنان بخت یافت او که کمینه گداست بوی خوش این نسیم از شکن زلف اوست شعشعة این خیال زان رخ چون والضٌحا است خلق چو مرغابیان زاده زدریای جان کی کند این جا مقام مرغ کز آن بحر خاست آمده موج اَلَست کشتی قالب ببست باز چو کشتی شکست، نوبت وصل و لقاست مولوی *به تماشا سوگند و به آغاز كلام* يا علي گفتيم و عشق آغاز شد. و شايداين است تقدير ما كه اينگونه سر سوزن ذوق خود را بر پردة انظار كشانيم تا شايد با ذوق خود خاموش مدفون نگرديم و علم و ادب گذشتگان را پاس بداريم و بدانيم كه شايد اگر پروين اشعار خود را بر روي جلد بسته هاي سيگار نمي نوشت، اگر سهراب بيماري خود را جدي گرفته و به جاي اينكه شعر گويد نظر اطرافيان را به خود جلب مي كرد و اگر خانوادة نيما به خاطر علاقه اش به ادبيات و بي توجهي نيما به خانواده، در مشقت نبودند شايد تا كنون ارثي از اين آثار براي ما نمانده بود. پس خداوندا تو را شاكريم كه اين توفيق به ما نسل جديد نيزكه فقط از لطف توست دريغ نشد. سلام! نمي دانم توقع شما چقدر است اما من فكر مي كنم كيفيت اين وبلاگ براي نوجواني كه تازه پا به عرصة هنر گذاشته است، خوب كه نه ولي بد نيست (با تشكر ازrasool.hacker) اين وبلاگ و استفاده از فناوري مدرن بهانه اي است براي اينكه هم اشعار ما جايي براي گفتن داشته باشند و هم به معرفي مشاهير ادب، آثار ايشان ،تو ضيحي مختصر در بارة شاخه هاي ادبيات و خلا صه آنچه گفتني است پرداخته شود، با شد كه مورد قبول واقع گردد. با تشكر دالتون
میلاد امام رضا(ع) رو به همتون تبریک می گم![]()
با نام رضا به سینه ها گل بزنید با اشک به بارگاه او پل بزنید
فرمود که هر وقت گرفتار شدید بر دامن ما دست توسل بزنید
اینم یه تیکه شعر از مهدی سهیلی ..استثناییه
ای یار من! من در سکوت خلوت شب های خویش در جستجوی تو مرغ خیال را پرواز می دهم
در صحن باغ های جهان میخزم به شوق تا در شکوفه ها یا در دهان گل شاید ز خنده های تو یابم نشانه ها تا بشکفم به روی تو در صبح نوبهار ره میبرم به نطفه ی سبز جوانه ها حال در ماهتاب میدمم و با چراغ ماه پر می کشم به روزن خاموش خانه ها با هر نسیم به هر سو می دوم نام تو را به زمزمه ی عاشقانه ای آواز می دهم![]()
![]()
![]()
به جاي اينکه به تاريکي لعنت بفرستيد يک شمع روشن کنيد.(کنفوسيوس)
بهترين شکل حکمراني سلطنت بر قلوب است(ناپلئون) ![]()
در دوستی با دوستت میانه رو باش شاید دشمنت شود(امام علی). ![]()
عشق برای رشد تو و برای پیرایش توست میندیش که می توانی عشق را هدایت کنی زیرا اگر عشق ارزشمند بیابدت تو را هدایت خواهد کرد. ![]()
امشب دلم هوای قدیم را دارد. هوای آن روزگاران دور، هوای عطر کوچه پس کوچه های دل آشنا،هوای مردان خوب و نجیب، هوای زنان خفته در بیشه ی راستی هوای قصه های قشنگ قصه گوی قهوه خانه ی زیر گذر قصه ی پهلوانان و حدیث مردان سحر و شب زنده داران عشق.
دیگر جایی برای بغض نیست. زمان گریه کردن است اما با کدامین چشم مگر نه این که می گویند باید قلبت بشکند تا اشکت جاری شودمن که قلیم سالهاست شکسته و هزاران بخیه از زمان داردولی باز هرروز آن را وصله می کنم پس قلبی برای شکستن ندارم اما دلم هوای قدیم دارد امشب دلم هوای قلب عاشقی را دارد که زیر گذر برای وصال به معشوقه اش شمع روشن می کرد و در حضور حضرت عشق عاشقانه اشک می ریخت. یادآن ایام بخیر، یاد آن زبانها که فقط به خیر می چرخیدند و یاد ان آدم ها که محبت را به رایگان می فروختند.
امشب دلم هوای گندم و کبوتران امامزاده را دارد. هوای گنبد و گلدسته ها، قلب هایی صاف و تکه های سبز پارچه ای که به قفل و مرقد امامزاده گره خورده اند و هر گره آرزویی بودند.
اصلا امشب دلم هوای خوبی ها را کرده خوبی های که به خاک سپرده شده اند. هوای مهتاب و آفتاب قدیم ، هوای دست های پینه بسته مردان خسته، هوای سفره ی هفت سین قدیم، لوطی های دوره گرد جی جی بی جی و هلهله ی بچه ها.
خسته ام از نامردمی ها از دورنگی و دود دروغ هوای بوی اسفند و صلوات، مردانی که با دیدن زنی پشت به می گردانند و قمه در شکاف دیوار می کردندرا دارم. دلم هوای قدیم را دارد هوای خلاصه ی خوبی ها هوای آسمان آبی کوچه بن بست قدیمی خودمان که هنوز چارچوب در قدیمی اش بوی دست های هنرمندی را می دهد که سالهاست فراموش شده و باز این که دلم هوای قدیم دارد و یک همزبان قدیمی
![]()
و حالا چند تذکر
:
بیشتر خوشحال می شم.
چه یخ![]()
زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است
دیشب من در بند کور دلان عشق ستیز بودم به گناه عاشق بودن چون
آرزو دارم ماه همیشه کامل ودرخشان باشه وشما همیشه راحت وخوب
مثل یه گل رز به اب نیاز داره مثل فصول سال که به تغییر نیاز دارن
دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي
ازدواج حقيقي يعني هر روز عاشق همان شخص شدن
شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!!
تو را به ياد آن روز...... تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز
بوسه اسم است چون عمومي است بوسه فعل است چون هم لازم است
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر
بزرگترين گناه: سکوت... بزرگترين شجاعت: بگويي دوستت دارم...
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور
می خواستم اسمتو روی سینه ام خال کوبی کنم اما ترسیدم که صدای
نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل
برات یه هدیه دارم ##**#####**## این یه سیم خارداره. بپیچ
زیر پاهام برگ های خشکیده ، که اونا هم دل خوشی از درخت ندارن
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به
سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي
نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و
گویند که مکتب عشق را 10 کلاس است 1-نگاه 2-عشق 3-مهر و
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي![]()
يــه دفـعـه بچـه شد وتنگ غروب سنگ توي شيشه فردا زد و
حيـوونـي تــازگــي آدم شـده بود به سـرش هـواي حـوّا زد و
دل من يه روز به دريا زد ورفت پشت پــا بـه رسـم دنيـا زد
زنـده هـا خيلـي براش كهنه بودند خودشو تو مرده ها جا زد و
هواي تازه دلش مي خواست ولي آخـرش تـوي غُـبـارا زد
دنبـال كليـد خـوشبختي مي گشت خودشـم قفلي تـو قفلها زد![]()
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت
6:50 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت
5:50 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت
9:7 قبل از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت
2:5 بعد از ظهر توسط هانیه | |
دلم هوای قدیم دارد
نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت
4:17 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت
8:5 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت
8:53 قبل از ظهر توسط هانیه | |
جملاتی از دکتر علی شریعتی
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت
11:12 قبل از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت
10:10 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت
10:32 قبل از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت
8:57 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت
8:57 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت
8:56 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت
8:55 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت
9:50 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت
7:34 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت
1:59 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت
1:51 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت
10:48 قبل از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت
5:37 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت
3:57 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت
11:59 قبل از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت
11:55 قبل از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت
6:14 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت
6:11 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت
6:5 بعد از ظهر توسط هانیه | |
Yزنگ عشق
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت
2:18 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت
10:29 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت
10:24 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت
10:22 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت
11:34 قبل از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت
4:5 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت
11:35 قبل از ظهر توسط هانیه | |

