شاعر اگر سعدی شیرازی است × بافته های من و تو بازی است
سلام بعد از خیییلی تاخیر حسابی چه گلی به سر خودم زدم مجسمه خوشبختی یکی بود یکی شاید بود یا نبود زیر گنبد کبود مرد پولداری قبل از مرگ وصیت کرد که مجسمه ای از او در میان شهر بنا کنند و تمام اموال و جواهرات و متعلقاتش را بدان بیاویزند. مجسمه ای ساختند چشمهایش ار یاقوت و لباسش از ورقه های طلا و نگینهای شمشیرش الماس و نامش را گذاشتند مجسمه ی خوشبختی... پرستوی کوچکی در راه کوچ بود پای آن مجسمه برای استراحت نشست که ناگهان متوجه گریه ی مجسمه شد از او سبب را پرسید. مجسمه گفت من مجسمه ی شادی هستم اما حالا در وسط شهر فقر و غم مردم را می بینم تو پرستو می توانی به من کمک کنی برو به خانه ی چوبی در گوشه ی شهر و الماس شمشیرم را به آن زن بیوه بده که کودکش بیمار است. پرستو این کار را انجام داد و بازگشت..پرستو آهنگ بازگشت کرد که مجسمه را غمناک دید مجسمه گفت پرستوی عزیز خواهش دیگری دارم در گوشه ای از شهر پسر بچه ای یتیم زندگی می کند و از سرما و گرسنگی رنج می برد خواهش می کنم الماس چشم من را برای او ببر پرستو گفت اما من حاضر نیستم چشم تو را دربیاورم مجسمه جواب داد من با یک چشم هم می بینم حالا تا شب نشده برو بقیه در ادامه مطلب اصولا اینجور مطالب که خارج از بحث اصلی ما اساسا شعر و شاعری است در وبلاگم نمی گنجد اما به دلیل محبوب بودن این چهره ی جهانی و جالب بودن مطلب بد ندوستم اگر شما هم بخونید ... دالتون بیوگرافی مستربين (کمدین بزرگ) (روان آتكينسون) معروف به (مستربين) كمدين معروفي كه سالهاست خنده را بر لبان مردم دنيا مينشاند، در 6 ژانويه 1955 در (نيوكاسل) انگليس در منطقه (تينه) متولد شد. پدرش (اريك آتكينسون) و مادرش (الا مي) نام داشت. او دو برادر بزرگتر به نامهاي (روبرت) و (رودني) دارد. پدرش يك مزرعهدار ساده بود. (روان) بعد از اتمام تحصيلات ابتدايي و دبيرستان در دانشگاه (نيوكاسل) در رشته مهندسي برق مشغول به تحصيل شد. مدتي بعد دانشگاهش را به (آكسفورد) به پايان رساند. زمينه از استعداد خاصي برخوردار بود. (روان) در دانشگاه (آكسفورد) با فيلمنامهنويس طنز معروف (ريچارد كورتس) آشنا شد و فعاليتهايش را در زمينه بازيگري كمدي زيرنظر اين فيلمنامهنويس آغاز كرد. او در چند نمايش كوتاه طنز كه در سالن آمفي تئاتر دانشگاه اجرا شد ايفاي نقش كرد و بسيار مورد توجه تماشاچيان قرار گرفت. (روان) كار حرفهاي خود را در اين زمينه در سن 23 سالگي و در سال 1978 با ايفاي نقش در يك نمايش كمدي با نام oclock news شروع كرد. اين نمايش يك تقليد خبر طنزآميز بود كه از شبكه BBC انگليس پخش ميشد. اين نمايش كمدي كه پخش آن مدت چهار سال ادامه داشت موفقيت چشمگيري به دست آورد و در اين مدت چهار سال (روان) جوايز ملي و بينالمللي فراواني را از اتحاديههاي مختلف از آن خود كرد. (روان) كه با بازي در اين سريال محبوبيت خاصي در انگليس پيدا كرده بود در سال 1980 به اين ترتيب عنوان بازيگر سال BBC را از آن خود كرد و مورد تقدير قرار گرفت. (روان) در سال 1981 در يك نمايش تك نفره طنز در تئاتر (وست اندلندن) بازي كرد و بعد از اتمام يك فصل كامل بازي جايزه بازيگر كمدي سال اتحاديه تئاتر (وست اندلندن) را از آن خود كرد. او جوانترين فردي بود كه تا آن زمان تئاتر تك نفره طنز بازي كرده بود. دومين نمايش تك نفره او در سال 1988 نه فقط در لندن بلكه در نيويورك، استراليا، نيوزلند و خاورميانه بسيار موفقيتآميز بود و مورد استقبال قرار گرفت.او در سال 1983 با همكاري فيلمنامهنويس (ريچارد كورتيس) نمايش طنز( )Black Adder(افعي سياه) را براي BBC ساخت كه اين سريال نيز برنده جوايز فراواني در سطح بينالمللي شد و (روان) به واسطه بازي در نقش اول اين سري نمايشها براي دومين بار عنوان بهترين بازيگر سال BBC را از آن خود كرد. اين سريال در چهار دوره متوالي پخش شد. معروفترين كار تلويزيوني بزرگ او در سال 1989 ساخته شد. اين سريال كمدي صامت، مجموعه نمايشهاي (مستربين) بود كه براي شبكههاي ITV و HBO توسط شركت (تايگر اسپكت) ساخته شد. در اين مجموعه نمايشهاي طنز، (روان) نقش يك شهروند انگليسي دست و پا چلفتي را بازي ميكرد كه بدون كلام و بيشتر با شكلكهاي صورت و حركات خندهدار، خنده را بر لبان تماشاگران مينشاند. اين سريال برنده جوايز بينالمللي فراواني از جمله (رز طلايي مونترايكس) شد و در سال 1995 نيز عنوان بهترين نمايش كمدي را از آن خود كرد. اين سريال از شروع ساختش بسيار مورد توجه كشورهاي مختلف دنيا قرار گرفت و در بيش از دويست كشور مهم دنيا فروخته شد و از آن به بعد (روان) به عنوان (مستربين) در سطح بينالملل معروف شد. اين مجموعه نمايشها از لحاظ اقتصادي براي تلويزيون انگليس پرفروشترين سريال دهه نود به شمار ميرفت. اين مجموعه از سال 1989 تا 1995 در تلويزيون بريتانيا ساخته و پخش ميشد. در سال ( 1997روان) يك فيلم سينمايي را نيز با اين نقش بازي كرد كه (بين، نمايش واقعه ناگوار) نام داشت و در سطح جهان موفقيتهاي فراواني را از آن خود كرد... يك نويسنده (روان آتكينسون) نه تنها يك بازيگر بلكه يك نويسنده، تهيهكننده و دوبلر معروف فيلمهاي كمدي در اروپا به شمار ميرود وي ميگويد: يك فيلم كمدي خوب علاوه بر بازي خوب يك كمدين نياز به يك موسيقي زيبا، يك كارگرداني خوب و يك فيلمنامه زيبا دارد. او در مورد مجموعه (مستربين) ميگويد: من هرگز دوست ندارم از مستربين كه با آن در سطح دنيا شناخته شدهام جدا شوم. من از بازي در اين نقش لذت فراواني ميبرم.(روان) علاوه بر اين مجموعههاي تلويزيوني، فيلمهاي سينمايي بسيار موفقي را هم در كارنامه هنري خود دارد. (روان) در سال 2006 ساخت دومين مجموعه مستربين را آغاز كرده است كه در 29 مارس 2007 به سينماها آمد. اين مجموعه تعطيلات مستربين نام دارد. ازدواج مستربين روان در فوريه 1990 با (سانتراسايستي) ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج دو فرزند به نامهاي (بنيامين) و (ليلي) ميباشد. قابل ذكر است كه مستربين عاشق ماشينهاي سريعالسير از جمله (استون مارتين) است. وي در خصوص ماشينهاي تندرو مقالاتي را در مجلات ماشين منتشر كرده است ازدواج به سبک آمریکایی پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی. پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم. پدر: اما دختر مورد نظر من دختر بیل گیتس است پسر: آهان اگر اینطور است قبول است. پدر به نزد بیل گیتس میرود و میگوید پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم. بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز زود است که ازدواج کند. پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیر عامل بانک جهانی است. بیل گیتس: اوه که اینطور! در این صورت قبول است. بالاخره پدر به دیدار مدیر عامل بانک جهانی میرود و میگوید پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیر عامل سراغ دارم مدیر عامل: اما من به اندازة کافی معاون دارم. پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است. مدیر عامل: اوه اگر اینطور است،باشد. و معامله بدین ترتیب انجام میشود. متولد هر ماه جنسی دارد ! آتش(فروردین مرداد آذر) هوا(خرداد مهر بهمن) خاک(اردیبهشت شهریور دی) آب(تیر آبان اسفند) خاک با آب: خانه آب درون خاک است. آب به خاک صفا می دهد آب خاک را قادر می سازد مادر تمام گیاهان باشدبدون آب خاک می میرد. این دو به هم محتاج و بدون هم بی فایده اند. اگر با ترکیب غلط تبدیل به گل نشوند. آب با آتش: اتش زیاد آب را خشک می کند و آب زیاد آتش را خاموش.این دو در حالت ترس و اضطراب مقابل هم قرار دارند. آب با آب: در ملاقات آب با آب هیچ نوع مقاومتی وجود ندارد. باران به جویبار و دریا یکسان می بارد. رودخانه به دریا دریا به اقیانوس ها ملحق می شوند و جریان دائمی آرزوها و احساسات را باعث می شوند. به شرط آنکه نگذاریم سیل به راه بیفتد. توافق طرفین شرط است. مطالب این بخش کمی از روند عادی مطالب وبلاگ خارج است اما مفید برای والدین و نوجوانان می باشد. در ضمن این ها نوشته شخصی بنده و برگرفته از اطلاعات این جانب بوده و برداشت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.
µنوجوانی اطرافیان ه ویژه خانواده باید منتظر تغییرات فرزندشان در این دوره باشند و قبل از اینکه در بحران واماندن عکس العمل مناسب در مقابل رفتارهای نوجوان قرار بگیرند با این دوره و رفتارهای نوجوان و متقابلا رفتارهای مناسب والدین آشنا شده و معقولانه با نوجوان خود رفتار کنند. این دوره دورة واسطه بین کودکی و جوانی می باشد. خروج از دورة کودکی. دورة بی خیالی و به طور عامیانه سردر نیاوردن از بسیاری مسائل. دورة بازی و خوشی های کودکانه، دوره ای که با بسیاری مسائل از جمله مسائل شخصی که با آن در دوران بلوغ آشنا می شود هیچ سنخیتی ندارد. حال ورود به دورة نوجوانی. آشنایی با مبهم های کودکی و آنچه برای نوجوان در ایام کودکی سردرگمی داشت. حال او وارد دنیای تازه ای شده و حالت انزوا و نوعی گوشه گیری پیدا می کند البته فقط به صرف اینکه خوب به اطراف و دنیای تازه اش فکر کند و آن را بشناسد. البته اخیرا ورود به دورة نوجوانی امری ساده برای والدین و حتی خود نوجوان تلقی می شود. علت آن هم این است نوجوانان قبل از ورود به این دوره با مسائل و تغییراتی که در پیش رو دارند آشنا می شوند. این از آن جهت مفید است که نوجوان هنگام ورود به این دوره دارای نوعی شک تدریجی و جا خوردن نمی شوند. اما این فقط یک روی قضیه است. نوجوان باآشنایی زود رس حس کنجکاوی پیدا کرده و زیاد دربارة آن فکر و در نتیجه باعث بلوغ رود رس می شود(تاثیز ذهن و تفکرات بر جسم و زندگی) من دیگر بزرگ شده ام Pتیک Pنثر مسجع: به نثری گفته می شود که در آن جمله ها دارای سجع باشند. سجع در نثر مانند نظم و قافیه است در شعر. سجع در لغت به معنی آواز کبوتر است و در اصطلاح ادبا آوردن کلمات مورزون، هم قافیه و هم وزن می باشد. به دو یا چند جمله ای که در پایان آنها کلمات سجع آورده می شود، جمله های قرینه می گویند. õدنیا بازیگاه کودکان است و عادت او آن است که پیوسته خود را بیاراید تا مرد را از جاه و گاه در رباید. دنیا سرای ترک است و آدمی برای مرگ است. چاهی است تاریک و راهی است باریک.بر آن کس که چراغ یتیمان بکشت و بار مظالم در پشت.õ õاگر گویند مستی چه چیز است، گویم بر خاستن تمیز است. نه نیست داند از هست و نه پای داند از دست. مست نه آن است که نداند بد از نیک و نیک از بد. مست آن است که نشناسد خود را از دوست و دوست را از خود. یکی مست شراب و یکی مست ساقی. آن یکی فانی و این دیگر باقی. õ Y مطالب اين بخش منابع متعددی دارد و برداشت آزاد می باشدY Pتيک Pغزل غزل در لغت به معنی عشقبازی و حديث عشق و عاشقی گفتن است و در اصطلاح اشعاری است بر يک وزن و قافيه. تعداد ابيات آن به طور متوسط از 5 تا 12 بيت و گاهی بندرت نوزده و بيست است, لکن کمتر از 5 بيت را می توان غزل ناتمام ناميد. همچنين در غزل تنوع معانی و مفاهيم شرط است. غزل شعری است مستقل و تنها در مضامين عشق و عاشقی و مغازله و بيان شور و حال و عواطف تند و احساسات سرکش عاشقانه سروده نمی شود, بلکه ممکن است دارای مضامين اخلاقی و دقايق حکمت و معرفت و عرفان و جز آن باشد. نمونه ای غزل از سعدی: دعايی گر نمی گويی به دشنامی عزيزم کن که گر تلخ است شيرين است از آن لب هر چه فرمايی قيامت می کنی سعدی بدين شيرين سخن گفتن {مشاهير ادب{ سيد محمد علي جمالزاده سيد محمد علي جمالزاده در سال 1309 در شهر اصفهان به دنيا آمد. پدرش سيد محمد جمال الدين واعظ اصفهانی نام داشت که در اصفهان ساکن بود اما غالبا برای وعظ به شهرهای مختلف سفر می نمود. جمالزاده کودکي را در اصفهان گذرانيد. و بعد از آن که با پدر خود همسفر شده بود در تهران اقامت گزيد. دوازده سال بيشتر نداشت که پدرش او را برای تحصيل به بيروت فرستاد. پدرش در بيروت بود که مجلس را به توپ بستند و اوضاع سياسی ايران دگرگون شد و او خود را مخفيانه خود را به ايران رسانيد که گير عمال دولتی افتاد و به دستور امير افخم حاکم بروجرد به دار آويخته شد. سيد محمد علي برای تحصيلات دانشگاهی در سال1910 ميلادی عازم اروپا شد و تا سال 1911 در لوزان بود و در همان سال به ديژون فرانسه رفت و ديپلم حقوق را از دانشگاه همان شهر اخذ کرد. او از سال 1915 تا سال 1930 در برلن زندگی کرد. مدتی در همان شهر در مجله کاوه کار کرد و پس از تعطيلی آن در سفارت ايران به سرپرستی محصلين ايرانی پرداخت. حدود هشت سال در اين کار بود و پس از آن بازنشسته شد و تا آخر عمر خود را در شهر ژنو گذراند. او در عمر نود و چند ساله اش جمعا سيزده سال در ايران بود. اما در اين مدت با ايران می زيست. کتاب فارسي مي خواند و به دوستان خود در ايران مرتبا نامه می نوشت. خانه اش آراسته به قالی و قلمکار و قلمدان ترمه کرمان و اصفهان و يزد بود. با هموطنان خود نشست و برخاست می نمود. با خاطرات کوتاهي که از ايران داشت دلخوش بود. سالشمار زندگی او را می توان در اين چند سطر بيان کرد: 1309 ق تولد در اصفهان 1321ق آمدن به تهران 1324ق رفتن به بيروت 1910م رفتن به پاريس 1911-1910 تحصيل در لوژان 1914-1912 تحصيل درويژن و ازدواج اول 1922-1915 همکاری با کميته مليون ايرانی و مجله کاوه 1931- 1923 سرپرستی محصلين ايرانی در برلن 1962-1931 عضويت در دفتر بين المللی کار و ازدواج دوم 1997(8نوامبر) در گذشت در ژنو در سن 106 سالگی از آثار او عنوان های زير در خور ذکر است: يکي بود, يکي نبود- اندک آشنايي با حافظ- بانگ نای- طريقة نويسندگی و داستان سرايي و مقالاتی چون : سير و سياحتی در مثنوی- شعرای کاسبکار- رواج بازار شعر و شاعری- و.... تيك ü در اين بخش سعي در اين است تا تعاريفي از شاخه ها و انواع نظم و سجع و خلاصه هر آنچه در ادبيات مهم و در خور اهميت است بيان شده تا آشنايي بيشتري با زبان شيرين مادري خود پيدا كنيم. « رمان»ü رمان به داستان بلند نسبت داده مي شود و بر اساس تقليدي از حالات، احساسات و رفتار انسان پايه گذاري شده است. رمان از نظر محتوا به چند بخش تقسيم مي شود: رمان حادثه اي، رمان خيالي، رمان واقعي، رمان پليسي و ... از ميان رمانهاي ايراني ميتوان اين چند اثر را نام برد:« مدير مدرسه» از جلال آل احمد، «همسايه ها» از احمد محمود. رمانهاي خارجي: «بينوايان» اثر ويكتور هوگو، «كنت منت كريستو» اثر الكساندر دوما،« رنه» اثر شاتو بريان. و همچنين در داستانهاي كوتاه نمونه هاي زير در خور ذكر است: «يكي بود، يكي نبود» از جمالزاده، «شهري چون بهشت» از سيمين دانشور يادداشتهاي يك ديوانه» از نيكلاي گوگول روسي، «تاريكي و تبهكار» از آنتوان چخوف. نمونه اي كوتاه از رمان«رنه»: « گويي به همراه برگي كه لحظه اي چند در دل امواج زير و بالا مي رفت و ناپديد مي شد يكي از آرزوهاي من به وادي عدم مي شتافت. توانگري كه ديده بر اموال خود دوخته همچو من از ديدار ماجرايي كه بر برگهاي محبوبم مي گذشت اسير اندوه نمي گردد.» نمونه اي كوتاه از كتاب« يكي بود، يكي نبود» داستان كوتاه درد دل ملا قربانعلي: دست دراز كردم كه دو هزاري را بگيرم كه دو هزاري از دستم افتاد و رفت به طرف حياط. دختر هم خم شد تا دو هزاري را بگيرد و با همان حالت خميدگي رفت به طرف باغچه و چادرش گير كرد به درخت گل سرخي و از سرش افتاد. دختر سر برهنه و خاك بر سر گويان هي سعي مي كرد با دو دست خود صورت از شرم و حيا چون گل بر افروختة خود را بپوشاند.من يكدفعه حقيقتا مثل اينكه خورشيد چشمم را خيره كرده باشد قلبم با كمال شدت بناي زدن گذاشت و بدون آنكه منتظر دو هزاري بشوم از خانه بيرون جستم و در پشت در مثل اينكه حالت غشي به من دست داده باشدبه سكوي خانه تكيه كرده ومدتي با حال خراب همانطور ايستادم..(طالبي برو كتابشُ بخر بقيه اش را بخوان، خيلي توپه) _مشاهير ادب_ «سهراب سپهري» وي در پانزده مهرماه يكهزار و سيصد و هفت در كاشان متولد شد در سال هزارو سيصد و بيست و هفت در دانشكدة هنرهاي زيباي تهران آغاز به تحصيل نمود و در سال هزار و سيصد سي اولين مجموعة اشعار خود را با عنوان «مرگ رنگ» منتشر كرد. در سال هزار و سيصد و سي و دو ليسانس كسب كرده و نشان درجه اول علمي را با رتبة اول اخذ نمود. در سال هزار و سيصد و سي ودو دومين مجوعة اشعار خود را با نام«زندگي خوابها» منتشر كرد.در سال سي و شش به پاريس و لندن سفر نمود و در مدرسة هنرهاي زيباي پاريس نام نويسي كرد. در سال سي و نه جايزةاول هنرهاي زيبا را در يافت نمود.در سالهاي سي و نه و چهل به توكيو وهند سفر كرد. در سال چهل دو مجموعة «آوار آفتاب» و «شرق اندوه» را چاپ و در همان سال در هنركدةهنرهاي تزييني آغاز به تدريس نمود. در سال چهل و سه به هند، پاكستان و افغانستان سفر نمود. در سال چهل و چهار شعر بلند صداي پاي آب را چاپ كرد. در سال چهل و پنج به اروپا سفر كرد و در سال چهل و شش مجموعة جديد خود را با نام حجم سبز چاپ نمود. در سال پنجاه و شش مجموعة هشت كتاب را چاپ كرد. درسال پنجاه و هشت براي درمان بيماري سرطان خون كه مدت ها از آن رنج مي كشيد و از اطرافيان پنهان مي نمود به انگلستان سفر كرد و سرانجام در سال پنجاه و نه در بيمارستان پارس تهران در گذشت و در قرية مشهد اردهال به آرامش ابدي رسيد همانطور كه رو ي سنگ مزارش نوشته شده: به سراغ من اگر مي آييد نرم و آهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من. روحش شاد، يادش گرامي باد. زندگي رسم خوشايندي است كه يك مرغ مهاجر دارد زندگي گل به توان ابديت، زندگي ضرب زمين در ضربان دل ما، زندگي هندسة ساده و يكسان نفسهاست هر كجا هستم باشم آسمان مال من است
ما همین بهتر که شعر خود سراییم ...مهم نیست در ناامیدی بسی امید است ...این یه داستانی است بسی با عبرت برای اهل نظر این یه داستان خوشله که یه جایی خوندم ولی نویسنده اش رو نمی شناسم..![]()
ادامه مطلب![]()

(آكسفورد) منتقل كرد و تحصيلاتش را در همان رشته در دانشگاه
_ _ _
مطالب اين بخش منابع متعددي دارد و برداشت آزاد مي باشد

نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت
1:11 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت
12:14 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت
9:51 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت
6:7 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت
12:26 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت
4:3 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت
11:25 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت
10:49 بعد از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت
11:25 قبل از ظهر توسط هانیه | |
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت
11:18 قبل از ظهر توسط هانیه | |


