تبليغاتX
بافته ها - نمی دانم
بافته ها

شاعر اگر سعدی شیرازی است × بافته های من و تو بازی است

از خودم
این شعر رو تقدیم می کنم به تمام اونایی که معنی اونو درک کنن و مثل من فکر کنن چون این فقط یه عقیده است در قالب شعر، نه قصد و قرضی در کارِ نه تحمیل حرفی و نه و نه و نه های بسیار دیگه
مگرغیر از این است که : هر چه می خواهد دل تنگت بگو

                              نمی دانم

نمی دانم چرا امشب پریشانم نمی دانم چرا دریا به دست باد می چرخد
چرا ساحل شود همیار ماهی ها
چرا ماهی همیشه غرق ابهام است و بی ماوا به سمت ساحلی بی آب می گرید
چرا همواره عکس ماه بی منت به سوی آبها جاریست
چرا تا نوبت ما می شود شب ها همه ابری است
چرا تا نوبت ما می شود ماهی در اوج آسمانها نیست
چرا تا نوبت اشک و شک ماست اینچنین دنیا پر از لبخند و شادی می شود!؟  آری
این خراب آباد بی رحمی که عشقی در هوای آن نمی چرخد
و قلبی بی غل و غش در تپش نیست و
رل خوانی شیطان پرطرفدار است
بی منت مرا در کام ابلیس سیه کارش فرودارد   ولی من اینچنین فریاد خواهم زد
که افسوسا دریغا وامصیبت ها
که من این جسم خاکی در چه زندانی اسیرم و این زندان برای پرسش ما و ندانم های پی در پی
سکوت مرگباری داد خواهد زد

نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط هانیه | |