شاعر اگر سعدی شیرازی است × بافته های من و تو بازی است
امشب دلم هوای قدیم را دارد. هوای آن روزگاران دور، هوای عطر کوچه پس کوچه های دل آشنا،هوای مردان خوب و نجیب، هوای زنان خفته در بیشه ی راستی هوای قصه های قشنگ قصه گوی قهوه خانه ی زیر گذر قصه ی پهلوانان و حدیث مردان سحر و شب زنده داران عشق.
دیگر جایی برای بغض نیست. زمان گریه کردن است اما با کدامین چشم مگر نه این که می گویند باید قلبت بشکند تا اشکت جاری شودمن که قلیم سالهاست شکسته و هزاران بخیه از زمان داردولی باز هرروز آن را وصله می کنم پس قلبی برای شکستن ندارم اما دلم هوای قدیم دارد امشب دلم هوای قلب عاشقی را دارد که زیر گذر برای وصال به معشوقه اش شمع روشن می کرد و در حضور حضرت عشق عاشقانه اشک می ریخت. یادآن ایام بخیر، یاد آن زبانها که فقط به خیر می چرخیدند و یاد ان آدم ها که محبت را به رایگان می فروختند.
امشب دلم هوای گندم و کبوتران امامزاده را دارد. هوای گنبد و گلدسته ها، قلب هایی صاف و تکه های سبز پارچه ای که به قفل و مرقد امامزاده گره خورده اند و هر گره آرزویی بودند.
اصلا امشب دلم هوای خوبی ها را کرده خوبی های که به خاک سپرده شده اند. هوای مهتاب و آفتاب قدیم ، هوای دست های پینه بسته مردان خسته، هوای سفره ی هفت سین قدیم، لوطی های دوره گرد جی جی بی جی و هلهله ی بچه ها.
خسته ام از نامردمی ها از دورنگی و دود دروغ هوای بوی اسفند و صلوات، مردانی که با دیدن زنی پشت به می گردانند و قمه در شکاف دیوار می کردندرا دارم. دلم هوای قدیم را دارد هوای خلاصه ی خوبی ها هوای آسمان آبی کوچه بن بست قدیمی خودمان که هنوز چارچوب در قدیمی اش بوی دست های هنرمندی را می دهد که سالهاست فراموش شده و باز این که دلم هوای قدیم دارد و یک همزبان قدیمی
دلم هوای قدیم دارد
نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت
4:17 بعد از ظهر توسط هانیه | |


