شاعر اگر سعدی شیرازی است × بافته های من و تو بازی است
سلام به دالتون عزیز و بدبخت که خواب خوابه خوبت و راحت و تخت عجب گلی زد به سرش دیوونه همون بهتر بکپی توی خونه مهم نیست با چه عظر و رنگی مهم اینه میری یا که میلنگی خر ما از همون اولا لنگ بود گوشاش کمی دراز کم قشنگ بود نمی دونم درد دلم از کجاست از خوردن کدوم غذا و دواست هرچیه بدجوری دلم رو دردوند انگاری دردم توی سینه ام موند مرده شورت حرفم نمیشه بات زد دالتون احمق دیوونه ی بد کم کم داری از تو چشام میفتی فرقی نداری با یه فیلم مفتی که پول بدی بری یه جا بشینی یه فیلم آبکی بدن ببینی از اول و از آخرش بروندن ببین چی جی در سینما رسوندن بازیگر های پوچ میشن ستاره خوبا برن کنار اونان چیکاره همه میشینیم میمونیم سرکار با چند تا چرت و پرتی مثل گلزار اسکلمون کردن عجب خرابی اینجا نداره هیجوری حسابی اصلا ولش کن به تو چه بی بخار برو بمیر یا گریه کن زار و زار حتی نتونستی بگی چی شده اصغر گدا رفته گاری چی شده این همه خودکشی بکن تو خرداد خر زدی و هیشکی جوابت نداد درک جهنم لیاقت ندارین یه بیست خوشگل واسه ما بذارین اصلا ولش کن چه خیالی بابا زن میگیری میری قاطی مرغا ببینم این لوک یه خواهر نداره به جز سگ و اسب کسیرو نداره؟ برو بمیر و بتمرگ یک کنار چیزی نگی داد نزنی یا هوار ما همون بهتر هینجا بشینیم هرکی چیزی گفت بشنوم و ببینیم
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت
11:22 قبل از ظهر توسط هانیه | |


