شاعر اگر سعدی شیرازی است × بافته های من و تو بازی است
"این یک شعر نو از دالتون" رفته بودم سر حوض تا بگیرم تب ماهی ها را طفلکیها پشت پولک هاشان پنهانند لیک من فهمیدم گربه ی همسایه آب آلوده ی حوض و نه حتی غم بی آبی ، نه هیچ یک درد و غم آنها نیست آه می دانی چیست حوض ماهی ها سقفی از آبی آفاق بسر میدارد و چراغ خورشید صحنه ی پرواز در دریایی که نه سقفی دارد و نه ماهیگیری دلشان می گیرد حق بده خوردن از نور مجاز خورشید پرش نافرجام؛ به خیال پرواز له له ماهی آزادی خواه روی خاک و پایان نه امیدی و پذیرفتن بند و دوباره از نو انقلابی دیگر و همان صحنه ی دردآور مرگ پرواز حوصله می خواهد و نگاهی که به آزادی دریایی خود دوخته اند 
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت
6:50 بعد از ظهر توسط هانیه | |


